
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
21و گفت: بخٍّ بخٍّ لك یا علی! عجب حقهبازهایی آخ آخ! آدم وقتی الان یك حقه بازهایی را میبیند، یاد آنها میكند!
بخٍّ بخٍّ لك یاعلی! أصبحت مولای و مولی كل مؤمن و مؤمنة. آدمها، این روزها وقتی میبیند این حقه بازها و پدرسوختهها و متقلبها را میگوید اینها ریشهشان در همان متقلّبهای روز غدیر است! كه میآیند از یك طرف با علی دست میدهند: أصبحت مولای و مولی كل مؤمن، از یك طرف میروند شب، مجلس كودتا درست میكنند. عبدالرحمن عوف و خالد بن ولید و آن موقع هم ماشاءاللَه یكی دو تا هم نبودند ...، این میشود كلك و حقه بازی.
همه را جبرئیل به پیغمبر گفت به علی بگو. به علی بگو. هی گفت صبر كردم، صبر كردم، صبر كردم. اینطوری بوده مسئله. شما خیال میكنید علی خوشحال شد و پایش را انداخت روی آن پایش و به! بیاورید! بساطی پهن كنیم!
ای بابا! تازه اول در به دری و مصیبت و مسائل و جریانات دیگری است كه تحملش برای ما امكان ندارد. یك سرّ را فقط فاش میكنم در امشب، و آن را میگویم: وقتی أمیرالمؤمنین علیه السلام را به ولایت نصب كردند، حضرت یك جنبه تعلق به تمام كائنات پیدا كرد، كه به واسطه این تعلق، آن حالت پدری و حالت ابوّت در وجود آن حضرت متجلی شد. شما پدر باشید، و چند تا بچه داشته باشید، یكی از این بچهها فرضاً ناخلف دربیاید، چقدر شما رنج میكشید؟ چقدر رنج میكشید؟ دو تا بچهتان فرض كنید كه اهل صلاح، اهل نماز، اهل عبادت، اهل دعا، اهل توجه، ولی یكی ناخلف باشد. هر روز بیایند یك خبر به شما بدهندكه امروز مثلا بچهتان از دیوار خانه مردم رفته بالا! چه حالی پیدا میكنید؟ فردا بیایند بگویند ... حالا بیا برو دنبالش و نمیدانم پلیس و نیروی انتظامی و از این چیزها و تا بیایی این را درستش بكنی، مسئله دیگری. بعد از این همه بساط، تازه یك ماهی بگذرد، بیایند بگویند: بچهتان رفته بانك را زده! ای داد! هنوز از این گرفتاری خلاص نشده ایم، فردا بیا آن قضیه اتفاق افتاده، حالا بیا این را درست كن، بیا برو پاسگاه و نمیدانم دادگاه و از این چیزها. یك مدتی بگذرد، پس فردا بیایند بگویند زده یك كسی را كشته! یعنی هر یك ماهی بیایند به شما، یك خبر از این خبرهای خوشحال كننده! بدهند، چطور این وجود شما دائما خورده میشود، و در زجر قرار میگیرید این حرفها را بنده از خودم نمیزنم، حالا گفتم دیگر امشب ... و مدام منتظر هستید بر اینكه ماه بعد این آقا پسر و شازده پسر ما چه دستهگلی دوباره به آب میدهد كه ما را به اینطرف و آنطرف بكشاند.
