
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
43كه شرع عبارت است از آنچه ما أراد اللَه أن یعمل العبد. آنچه كه اراده خدا تعلق گرفته است بر اینكه این بنده انجام بدهد. آن اراده گاهی از اوقات بدون ارتباط با ولی است، و صرفا با توجه به ظواهر است، مثل همین تقلیدهای عادی و اصطلاحی و روزمرّه. خب مجتهد ممكن است اشتباه كند، ممكن است هم مطلبش صحیح و درست باشد. یك وقت این است اراده. یك وقت اراده خدا بر این است كه مطلبی غیر از آنچه كه این ظواهر، و این تكالیف ظاهری برای انسان تقدیر میكند، تدبیر میكند، یا ذهن خودِ انسان به سمتی میرود، آن اراده خدا غیر از این باشد. مثل آنچه كه ما در أفعال انبیاء، ائمه علیهم السلام و اولیاء الهی مشاهده كردیم.
حالا رفقا فهمیدند وقتی مرحوم آقا به آقای حداد میگفتند اگر این لیوان نجس باشد، و خون باشد، شما به من بگویید بخور، میخورم؛ حالا فهمیدند دلیلش چیست؟ دلیلش این است كه من مجتهدم، حتی أعلم از علمای نجف و ایران هم هستم. بوده، من گفتم دیگر، ایشان آن موقع از همه علماء أعلم بودند. من مجتهدم و أعلم هم هستم، اعلم هم نباشم، آنقدر كه بتوانم احكام را بفهمم درس خواندهام. هفت سال قم درس خواندهام. هفت سال تنها پیش علامه طباطبایی غیر از بقیه بودم. هفت سال در نجف بودهام، میشود چهار ده سال. در وقتی كه اكثر فضلاء نجف میگفتند اگر فلانی در نجف باشد مرجعیت شیعه فقط انحصار پیدا میكند در ایشان، در یك همچنین وضعیتی، میگوید اگر ولی خدا بگوید و این نجس باشد من میخورم!
آیا این دین ندارد؟ آیا این از احكام خبر ندارد؟ آیا از طهارت و نجاست چیزی سرش نمیشود؟ اگر سر ما نشود، سر او كه میشود. آیا این از خدا نمیترسد؟ آیا بهشت و جهنم را قبول ندارد؟ آیا سنت و كتاب نمیداند؟ میداند یا نه؟ بهتر از ما هم میداند، بیشتر هم میداند، ثابت هم كرده كه بیشتر میداند. چرا؟ چون كلام ولی الهی را، خب ما أراد اللَه میداند. اراده خدا بر این است. وقتی اراده همین است، همین است. اراده خدا این است، مگر اراده خدا در موارد استثنایی نیست؟ مگر شما وقتی یك مرضی دارید و دارویی كه میخورید و الكل دارد مگر نباید بخورید؟ باید بخورید و واجب هم هست بخورید و نخورید هم خدا عقاب میكند. چطور شد آنجا ...؟ اراده خدا الآن به آن تعلق گرفته. همین دوا را در وقت ظاهری نباید بخورید، چون الكل دارد و نجس است. مثل خیلی از داروهای ریه. همین فرض بكنید كه اگر الآن برای شما تشنگی غلبه كند، تشنگی بر شما غلبه كند و شما هم فرض كنید كه مِن باب مثال آب سیاه داشته باشید، اگر آب نخورید، آب سیاهتان زیاد میشود و به چشم شما صدمه میزند، این آبی كه الآن در دست من است نجس است. آب دیگر هم نداریم، واجب است این را بردارید بخورید! چرا؟ چشمتان دارد الآن صدمه میبیند. قلبتان ممكن است صدمه ببیند. این هم همان است. پس ببینید، خیلی آسان و راحت. الآن به خاطر یك مصلحتی این آبی كه الآن نجس است، خوردنش میشود واجب. به خاطر چی؟ به خاطر ضرر بر بدن یا بر چشم یا بر قلب. خیلی از ناراحتیهای قلبی هست كه به واسطه كمبود آب، كمبود مَیعان خود خون ممكن است اصلا برای انسان مشكل پیدا بشود، غلظت خون پیدا بشود و آن غلظت خون سكته برای انسان بیاورد. مگر روزه را به خاطر این نباید افطار كرد؟ در وسط روز، انسان ببیند روزه برایش ضرر دارد باید افطار كند، باید آب بخورد.
