
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
41تكالیف عوض میشود. وقتی كه موضوع مسئله تغییر پیدا كند، خود حكم هم تغییر پیدا میكند. این را خودِ أهل علم میدانند.
به من چه گفتند؟ گفت تو نامه نانوشته خوانی و ... تا شروع كردم آقاجان به نظر شما الآن این قضیه ... گفتند: واجب است یا حرام، برو انجام بده. تو انجام بده.
خب چی شد؟ یعنی تمام. من دیگر شك نكردم، این مطلبی كه الآن ایشان میگویند برو، خب من الآن دارم یك عمل خلافی انجام میدهم، چون پیش خودم، خیر سرمان بالاخره یك ضرب ضربایی خوانده بودیم. خب من تصورم این بود كه یقین دارم در وقتی كه با ایشان میخواستم بحث بكنم نسبت به این مسئله، از روی یقین داشتم بحث میكردم، نه از روی گمان و تخمین و فرض بكنید كه یك شواهد و ظواهر عادی. میگویم كه الآن هم یقین به حرمت فلان عمل دارم. نه اینكه الان تغییر پیدا كرده، نه، ولی وقتی ایشان میگویند برو این را انجام بده البته در یك برهه خاصی بود وقتی میگویند برو انجام بده دیگر من شك ندارم كه الآن حكم اللَه واقعی همین است، الآن این است، هرچه من نیتم بوده بوده. علمم به هرچه رسیده رسیده. الآن من به جایی رسیدهام كه ما فوق علم را در جلو و پیش روی خود دارم، من تا اینجا رسیدهام، آن ما فوق علم من است، آن اطلاعی دارد كه من ندارم، از نظر ظاهر هم كه اطاعت أعلم واجب است دیگر، خب میشود همین مسئله أعلمیت دیگر، مسئله أعلمیت مگر غیر از این است؟
یعنی امام صادق دارد به او میفرماید تو كه میگویی الآن حرام است رفتن در آن تنور، الآن من چیزی را میدانم كه تو نمیدانی دیگر، پس تو أعلمی دیگر! اطاعت اعلم هم واجب است دیگر، مطابق ظاهر، خیلی هم عادی، چیز مهمی نیست، مشكلی نیست. طبق ادله عادی و ادلّه ظاهر هم همین است دیگر. و من در آن موقع كه میرفتم این عمل را انجام میدادم میدانستم كه واقعا حكم اللَه در حق من صرف نظر از آن ذهنیاتی كه دارم همین است، این است، بسیار خب؛ و قس علیه بقیه مسائل و بقیه مطالبی كه در اینجا ممكن است كه مطرح بشود.
