
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
31نشد، یك خورده توام با دروغ، دروغ نشد اصلا تا جایی كه تهمت! تا آخر قضیه بالاخره باید برود. اول راست خودش را جلوه میدهد، پیش مردم همه موجه هستیم، همه منزه هستیم، همه ما را تبرئه میكنند، نشد مجبوریم چكار كنیم؟ از حقه بازی كمك بگیریم، از تقلب كمك بگیریم، از دروغ كمك بگیریم، از اختلاس كمك بگیریم، از همه چیز كمك بگیریم، هان؟ كمك بگیریم، از صدق كه نمیشود كمك گرفت از جای دیگر میآید جلو، وجوب بیعت با أمیرالمؤمنین از طرف خدا آمد از طرف شیطان كه نمیآید. آن از طرف خدا وجوب بیعت میآید در نفس: حالا این را چكار بكنم؟ در قبال این مسئله چه واكنشی نشان بدهم؟ قبول بكنم همه تاج و تختم رفته! شروع میكند نفس گرداندن، چرخاندن، میآید، میآید جلو، میگوید بیعت با علی اشكال ندارد، منتها از آن طرف مسئله قتل عثمان اتفاق افتاده، باید قتله عثمان را به ما تحویل بدهند، قصاص كنیم، بعد آنوقت چكار میكنیم؟ یك فكری میكنیم، به افراد میگویند، افراد دور و بریاش هم میگویند راست میگوید!
یكی در نمیآید بگوید عثمان چند نفر بود؟ یك نفر بود! تو كه میخواهی سه هزار نفر را بكشی! مگر نداریم النفس بالنفس و الأنف بالأنف و العین بالعین؟ هان؟ این را چكار میكند؟ میپیچاند قضیه را، آنها هم میگویند خیلی خب آقا راه میافتد، مردم از این طرف، از آن طرف كشته میشوند، سر چی؟ سر استكبار و سر عناد، همه اینها به این بر میگردد، سر استكبار و عناد.
آن حقیقت و آن نوری كه از اینجا میآید، وقتی كه در این نفس میآید بر میگردد و چهره خود را تغییر میدهد و به یك چهره مشوّه عبور میكند و میرود جلو. اما نفس ولی، با نفس امام این پیوند را دارد، پس بنابراین اگر ولی یك حرفی را زد كه آن حرف از دیدگاه انسان ممكن است آن حرف مخالف باشد ... ولی! نه مجتهد! توجه كردید؟ مجتهد باید به همین مسائل ظاهر عمل بكند، چون هنوز دستش به ولی نرسیده، صحبت در آنجایی است كه ولی باشد، لذا در مسئله متابعت از كلام امام و از سنت امام، این مسئله اگر استثنا داشته باشد، اختصاص به همان مورد دارد، به همین هارون مكی كه امام صادق علیه السلام فرمودند برو در تنور، اگر فردا هارون مكی خودش بلند شود بیاید، اگر خودش بلند شود بیاید، در منزل امام صادق، ببیند تنور روشن است، حق دارد برود در تنور؟ نه! حضرت كه نگفتهاند! اگر برود میسوزد و خدا پدرش را هم در میآورد! حضرت كه نگفتند تو بروی، برای چه داری میروی؟
