
حکم اللَه و فعل اللَه بودن قول و فعل اولیاء الهی
حکم اللَه و فعل اللَه بودن قول و فعل اولیاء الهی
37خدایی كه كشتن فرزند را حرام میكند، به حضرت ابراهیم واجب میكند! نه تنها حرام نیست، بلكه میشود واجب.
(إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ)1
همین حكمی كه الآن برای حضرت ابراهیم در همه موارد حرام است، و برای همه افراد حرام است، همین حكم الآن در خصوص اسماعیل و حضرت ابراهیم، نه كس دیگر. این چه میشود؟ این میشود واجب. حكم را چه كسی كرده؟ خدا كرده است. الآن هم خدا كرده است. پس این چیست؟ حكم اللَه است دیگر. وقتی حكم اللَه شد، چطور عمل حضرت خضر دیگر فعل اللَه نیست؟! وقتی حضرت خضر میآید این عمل حرام بالنسبة به بقیه را انجام بدهد، خب این برای او چه میشود؟ برای او واجب میشود. یعنی حضرت خضر نیامد یك عمل مستحبّ انجام بدهد. یا یك عمل مباح انجام بدهد، استخاره بگیرد، حالا فرض بكنید كه این بچه را حالا ما نمیدانیم بكشیم یا نكشیم، حالا ببینیم چطور ... نه! عمل حضرت خضر فعلاللَه است. باید این را انجام بدهد. باید این كشتی را بزند و سوراخ و معیب كند. باید آن دیوار و آن جدار را اصلاح و بنا كند. یعنی چه میشود؟ واجب! وقتی واجب شد، این میشود در اینجا با واسطه. آن حكماللَه بود بلا واسطه: (إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ)؛ این میشود در اینجا به واسطه ولی. آن ولی حضرت خضر است. پس هر دو میشود حكماللَه. هر دو میشود فعلاللَه. حكماللَه در سایر موارد حرام، همین حكم اللَه در این مورد میشود واجب.
البته تا اینجا دیگر روشن شد. دیگر مشخّص شد در این كه با توجّه به آیات، و با توجّه به روایات، خیال میكنم دیگر نیازی به بحث بیشتر نیست، روشن شد بر اینكه فعل ولی، نه هر ولیای، پیامبر و معصوم علیهالسلام و همانطور آن عارف باللَه كه به مقام تشریع واصل شده باشد. كه به مقام ملاكات واصل شده باشد، او! حتی به مراتب پایینتر نه. آن عارف باللَه كه مقام بقاء پیدا كرده است، و مصادیقش را بنده خدمتتان عرض كردم، آن عارف باللَه و آن ولی، حكم او، حكماللَه است و فعل او فعلاللَه است و تصرّف او تصرّف اللَه است و ما هم در میان ائمّه علیهم السلام این را میبینیم.
- سوره الصافات (٣٧) آيه ١٠٢.
