
حکم اللَه و فعل اللَه بودن قول و فعل اولیاء الهی
حکم اللَه و فعل اللَه بودن قول و فعل اولیاء الهی
17نباید من بنشینم فكر كنم بر این كه حالا این اسامه قابلیت داشته یا نداشته، یا رسول خدا بر اساس چه مصلحتی این را گفته؟ به من ربطی ندارد. مصلحتی كه رسول خدا میداند خودش میداند. بنده ممكن است خبر پیدا نكنم، یا نسبت به بخشی از آن اطّلاع پیدا كنم. مطالبی كه ما در زمان مرحوم آقا مشاهده میكردیم، اینطور نبود كه نسبت به همه آن مطالب اطّلاع داشته باشیم، به بخشی از آن ما اطّلاع پیدا میكردیم، نه به همه آنها. یكی، دو تا سه تا، نمیدانم، در عین اینكه ممكن بود بعداً یك مطالب دیگری روشن بشود یا اصلا روشن نشود.
خب جواب این مطلب این است كه هم آن مطلب درست است، هم این. هیچكدام با هم منافات ندارند. قضیه همانطوری كه عرض كردم به این مسئله برمیگردد كه هر حكمی را كه از ناحیه خداوند چه توسّط ذات پروردگار، چه توسّط ولی او، چه توسّط جبرائیل، چه توسّط سایر ملائكه، كه استنادش به ذات پروردگار، محرز است. مسئله مهم این مسئله است: استناد كلام به ذات پروردگار، استناد محرز است، اگر مسئلهای ابراز بشود، آن مسئله، قطعاً موجب صلاح ما و موجب فلاح ماست. نمیشود آن مطلب و مسئله، موجب ضرر ما شود. موجب تباهی ما بشود. موجب خسارت ما بشود. موجب از بین رفتن استعدادهای ما بشود. موجب از بین رفتن روزنهها بشود. موجب سرازیری بشود. موجب كدورت و ظلمت بشود و موجب ابتعاد از حق و ابتعاد از تقرّب به حق و تجرّد باشد.
آنچه كه از ناحیه پروردگار به ما افاضه میشود، مستقیما، یا با واسطه، قطعاً موجب سعادت و موجب رشد و موجب فعلیت استعداد و موجب تبدّل حال، خواهد بود. حالا هرچه میخواهد باشد، ما دیگر نمیدانیم. این را دیگر ما نمیدانیم، دیگر این ارتباطی به ما ندارد. آن مطلب كه هست باید اینطور باشد. حالا؛ آن حكمی كه از ناحیه پروردگار به ما میرسد، توسّط پیامبرش، یا امامش، یا ولی، آن ولی كه بنده در جلد دوم عرض كردم، نه هر ولیای. الآن بعضیها میآیند ایراد میگیرند، میگویند كه فلان ولی حرفش چیز است ... بنده هركسی را نگفتم. آن ولی، با آن خصوصیات كه در جلد دوم اسرار ملكوت عرض كردهام و تتمّهاش را در جلد سوم دارم مینویسم، آن منظور بنده است. مثل مرحوم قاضی، مرحوم حداد، مرحوم والد، آخوند ملاحسینقلی رضوان اللَه علیهم این افراد. ولیكن آن بزرگانی كه خب بزرگ هستند و مراتب بالایی دارند، نه، منظور بنده آنها نیستند. آنها ... البته ممكن است آنها خطای كمتری داشته باشند، ولی حجّیت ذاتیه مترتّبه بر كلام ولی، متوجّه آنان نخواهد شد. خصوص آن فردی كه از مرتبه نفس گذشته، و به مرتبه فناء ذاتی رسیده، و بعد به مرتبه بقاء رجوع كرده است، و برای انسان حكم میآورد، این حكم ولی، فعلش حجّیت ذاتیه دارد. آنوقت: آیا میشود این فرد ولی مطلبی را بگوید بر خلاف مصلحت ما؟! دیگر امكان ندارد! اصلا طرح این مسئله به طور كلی غلط است.
