
حکم اللَه و فعل اللَه بودن قول و فعل اولیاء الهی
حکم اللَه و فعل اللَه بودن قول و فعل اولیاء الهی
15از مدینه حركت كنید. و ظاهراً منظور رسول خدا این بود كه مدینه را از منافقین خالی كنند، آن كسانی كه مترصّد هستند كه ببینند قضیهای، واقعهای پیش میآید و بیایند آن شیطنت خودشان را انجام بدهند. و اینها نرفتند. همین ابوبكر و عمر نرفتند، قایم باشك بازی كردن و رفتند و آمدند و میرفتند و میآمدند ... ابوبكرآمده سراغ پیغمبر، حضرت فرمودند: مگر نگفتم شما بروید برای جیش اسامه؟ حضرت تصریح كردند
یا رسول اللَه! من نمیخواستم خبر كسالت شما را یعنی خبر مرگتان را! منظورشان این است! از دیگری بشنوم؛ یعنی منتظرم بمیرید و خودم دست به كار بشوم با همان دوستان و همپالگیهای خودمان كودتایی كه قرار است انجام بشود بر علیه خلیفه شما، خلیفه به حق شما، آن كودتا را انجام بدهیم.
بنده در آن مجلس عرض كردم كه احكامی كه از ناحیه شرع برای انسان نازل میشود، باید دارای ملاك شرعی باشد. نمیشود فرض بكنید كه پیغمبر بفرمایند كه بلند شوید دنبال یك بچه پنج ساله بروید. نمیشود. دلیلی ندارد. بچه پنج ساله كه چیزی نمیفهمد. چیزی حالیاش نیست. فقط یك پفك میفهمد و فرض بكنید كه بیسكویت و اینچیزها. دیگر این كه بلند شود بخواهد برود به دنبال، این مسئله را نمیفهمد. و حتما باید یا رسول خدا یا آن ولی، آن امام، تصرّف كند، آن پنج ساله را حالا به پنجاه ساله برگرداند، یا فهمش را عوض كند كه بتواند با آن حكم و آن تكلیفی كه متوجّه اوست، سازگاری داشته باشد. یا اگر این كار را كرد، این كار لغو خواهد بود. این كار هیچ دلیلی ندارد.
خب این یك مطلب. مطلبی را كه ما عرض كردیم، به نظر میآید بر خلاف این باشد، و یك نوع تضادّی در اینجا پیش بیاید. و آن در اینجا این است كه ما اصلا در اینجا میگوییم ولی وقتی كاری میكند، اصلا نمیشود صحبت كرد. و اصلا نباید حرف زد. وقتی كه رسول خدا میگوید: جهّزوا جیش أسامة، اصلا نباید گفت: رسول خدا! این اسامه لیاقت دارد، حالا شما به ما میگویی بلند شو باهاش برو؟ این اسامه كه یك نوجوان است! یك جوان است. الآن این همه افراد كاركشته، تجربه كرده، در مدینه هستند، جنگاور هم هستند، چرا شما فرمانده لشكر را یك اسامه كردید؟
