
جایگاه تسلیم در سیروسلوک
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
جایگاه تسلیم در سیروسلوک
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
جایگاه تسلیم در سیروسلوک
7ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست *** عِرض خود میبری و زحمت ما میداری آن وقت سید علی شوشتری با این موقعیت میآید به حرف یك جولا ترتیب اثر میدهد، خب آقا این یك طلبه جامع المقدّمات خوان كه نبوده است! یك شخصیت علمی با این موقعیت بوده است. یك وضعیتی داشته است كه شش ماه بعد از شیخ انصاری درس شیخ را ادامه میدهد، یك همچنین شخصیتی تا حجّت شرعی و حجّت الهی برای او تنجّز پیدا نكند كه بلند نمیشود ترك دیار كند، ترك منزل كند، ترك شهر كند، ترك منصب كند! بالاخره این هم اهل فن بوده، اهل اجتهاد بوده، تكلیف شرعیاش را تشخیص میداده است، وجوب پرداختن به امور مردم را تشخیص میداده، وجوب قیام به حوائج مردم را تشخیص میداده است، اگر به این كیفیت نبود كه این كارها را انجام نمیداده، و از آن طرف هم یك فرد متّقی و با تقوا بوده، خدا ترس بوده، تنش میلرزیده! میلرزیده برای این مسئله.
نه اینكه برای رسیدن به این مسائل از هر راهی وارد بشود و برای حیازت این مسائل به هر ترفندی بخواهد متوسل بشود، بزرگان ما كه اینطور نبودند، این قِسم نبودند، وقتی كه مسئولیت مرجعیت را به گردن میرزا حسن شیرازی انداختند، مانند مادر بچّه مرده شروع به گریه میكند! اینطور بودند اینها، آن هم چه كسی؟ میرزا حسن شیرازی كه ناخنش هم الان پیدا نمیشود! یك همچنین شخصیتی! اینها تقوا داشتند!میترسیدند، میلرزیدند! خب حالا بنده بلند میشوم میآیم و میگویم: «آقا بنده احساس وظیفه كردم! بنده احساس تكلیف كردم! احساس كردم!»
آنوقت این سید علی شوشتری، شما نگاه كنید میبینیم میآید و به یك همچنین فردی میگوید سمعاً و طاعتاً. وقتی میبیند و میفهمد و تشخیص میدهد كه این ولی خداست، بعد از این، نه همینطوری، سرش را بیندازد پایین و هركسی هر چه گفت سرش را پایین بیندازد [و گوش كند.] نه، وقتی میفهمد و تشخیص میدهد كه این فرد، فردِ عادی نیست، فردی است كه متّصل به غیب است، فردی است كه به همه مسائل اشراف دارد، فردی است كه از پیش خود حرف نمیزند، فردی است كه در افقی، مافوق افق او حركت میكند، وقتی برای او مسلّم شد، دیگر به او نگفت كجا درس خواندی؟ چند سال در حوزه بودی؟ اساتیدت چه كسانی بودند؟ پیش چه كسانی بودی؟ همبحثیهای تو چه كسانی بودند؟ آیا وسائل و رسائل و كافی را مطالعه كردهای؟ آیا از مبانی اجتهاد اطّلاع داری یا نه؟ دیگر سؤال نكرد، چرا؟ چون سید علی شوشتری عالم بود، فهیم بود، خبیر بود، بصیر بود و میدانست تمام علومی كه تا به حال كسب كرده، تمام تجربههایی كه تا حال به دست آورده، تمام درسها و كتابهایی كه تا به حال آنها را مرور كرده، تمام تجربیاتی كه با حضورش در محافل علمی كسب كرده، همه آنها برای زمانی است كه با این برخورد نكرده باشد! همه اینها برای زمانی است كه به این فرد نرسیده باشد! برای زمانی است كه دستش از اتّصال به این فرد كوتاه باشد، بله اگر كوتاه باشد باید به همین علومش، به تجربیاتش و به این مسائلش، به همه ترتیب اثر بدهد، اما حالا اگر فرض بكنید كه دستش رسید به همچنین فردی [دیگر مسئله تفاوت خواهد كرد.]
