اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان علم اولیاء الهی

14507
عنوان بصری

میزان علم اولیاء الهی

43
  •  جوابی؟ این هم آیه قرآن، این كه دیگر روایت نیست كه بگویی سندش فلان است. آیه صریح قرآن است نه امر امتحانی و نه فرمالیته.

  •  اینجا دیگر چاقو نگفت كه: الخلیل یأمرنی و الجلیل ینهانی بلكه گفت: الجلیل یأمرنی و الخلیل ینهانی! موسی می‌گوید نكن، خدا می‌گوید بكن. هیچی! او هم كه به حرف موسی گوش نمی‌دهد. او قرار است به حرف جلیل گوش بدهد. چاقوی دست خضر، برید و تمام شد و بچه را خاكش كردند و حضرت خضر پی‌كارش رفت. چطور این حكم خلاف شرع نبود؟ پس این كه می‌گویند اتفّاق نیفتاده است. نه آقا خیلی هم اتفّاق افتاده افتاده است. حضرت خضر این كار را كرد. آیا حضرت خضر پیغمبر نبود؟ پیامبر بود. حضرت خضر قتل نفس محترمه كرد، قشنگ! یك آب هم روی آن خورد! بی‌خیال! حالا نه نفس محترمه، بچّه معصوم را بچّه‌ای كه گناه نكرده است. غلام یعنی بچّه‌ای كه به سن تكلیف نرسیده است!! بچّه معصوم را گرفت خر خر ... ا ا ا! اگر شما آنجا بودید چه كار می‌كردید؟ به جای آن بچّه سر خضر رو می‌بریدید! چه كار داری می‌كنی بابا؟! بچّه را داری چه كار می‌كنی؟! دارد چه می‌گوید؟ شما خبر ندارید! تمام شد! من اتّصال دارم! وقتی من اتّصال دارم، من می‌دانم، یك مصلحتی در اینجا هست، این مصلحت به خود بچّه هم بر می‌گردد. حالا آن مصلحت كه مربوط به پدر و مادر است به جای خود. مصلحت پدر و مادر گفتیم ارتباط به بچّه ندارد.

  •  هرچیزی جای خودش را دارد. هركسی پرونده خودش را دارد. یك مصلحتی برای این است، اگر این در این دنیا بود، به واسطه حوادث، به واسطه جریانات، به واسطه محیط، به واسطه رفیق، چه می‌شد؟ منحرف می‌شد. و بعد چه می‌شد؟ جهنّمی می‌شد. الآن جلوی این مسأله گرفته شده، در آن دنیا راه خودش را می‌رود و بهشتی می‌شود. این را من نمی‌دانم. خضر می‌داند؛ خضر می‌داند؛ آیا برای ما، اگر حقیقت مسأله روشن بشود، نمی‌پذیریم؟ نمی‌پذیریم؟ فرض كنیم كه می‌خواهیم سوار ماشین شویم و به مسافرت برویم. برای خودمان یك همچنین اتفّاقی اگر بیفتد. همین كه می‌خواهیم از منزل بیرون بیاییم، تَق ببینیم لاستیكش تركید. یا آمدیم بپیچیم، محكم به تیر چراغ برق زدیم، جلوبندی همه در به داغون شد! ای داد بی‌داد این را نگاه كن! دو روز هم مرخصی پیدا كردیم، سه روز هم تعطیلی پیدا كردیم آره دیگه! فردا و پس فردا سه روز هم تعطیلی پیدا كردیم حالا می‌خواهیم زن و بچّه‌مان را برداریم مسافرت ببریم، نگاه كن! خورد به این ستون. این هم از شانس ما. این هم از بخت و اقبالمان. دیگر به زمین و زمان فحش می‌دهیم. خودمان را مظلوم می‌پنداریم. مظلوم احساس می‌كنیم. یك دفعه می‌بینیم پرده را برداشتند. سر بالای پیچ چالوس، داری با او حرف می‌زنی، یك دفعه فرمان اتومبیل منحرف می‌شد و ماشین به ته درّه می‌افتد. درست شد؟