
میزان علم اولیاء الهی
میزان علم اولیاء الهی
41این اوامر، اوامر امتحانیه است، اوامر امتحانیه باشد؛ آیا حضرت ابراهیم میدانست كه پروردگار امر امتحانی كرده است؟ او كه نمیدانست. اگر بداند كه هنر نكرده است. من هم میآیم چاقو برمیدارم و میبُرم. چون میدانم امتحانیه است. الخلیل یأمرنی و الجلیل ینهانی. چاقو به صدا در آمد كه خلیل به من میگوید ببُر، جلیل میگوید نبُر. اگر من هم بدانم، من هم بر میدارم هر روز صدمرتبه میكشم و خودم حضرت ابراهیم میشوم. ... قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ... البقرة، ١٢٤ امام!! اگر اینطور باشد این امام، امام واقعی نیست. آن امامی كه میداند كه این اوامر فرمالیته است و این چاقو هم نخواهد برید، این امتثال نكرده است. حالا بر فرض كه این اوامر، اوامر امتحانی باشد، از نقطه نظر ترتّب اثر با امر واقعی هیچ تفاوت نمیكند. حضرت ابراهیم اگر میدانست كه این امر، امر امتحانی است و چاقو نمیبُرد، در این صورت كاری نكرده و هنری نكرده است. همه دنیا این كار را انجام میدهند. هنر نیست. بیا من هم این را بر میدارم اینجوری اینجوری میكشم. هان! من هم شدم ابراهیم! من هم شدم امام؟ وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ البقرة، ١٢٤ این كه نمیبرد، پس آن هم نمیبرد!!.
از آنطرف حضرت اسماعیل اگر میدانست كه این امر، امر امتحانی است و این چاقو نمیبرید، قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ نمیگفت، ارتقاء مقام پیدا نمیكرد! ارتقاء درجه پیدا نمیكرد، تسلیمش مشخّص نمیشد. پس در اوامر امتحانی این موضوع، موضوع خیلی مهمّی است مطلب با اوامر واقعی هیچ تفاوت نمیكند و همان اشكالی كه اگر امر، امر واقعی باشد پیش میآید، در اوامر امتحانی هم همان اشكال به عینه در آنجا مطرح است.
ثانیاً: اینجا اوامر امتحانی بود، در قضیه خضر چه میفرمایید؟ آنكه واقعا آن غلام را گرفت و كشت! سرش را آنطرف انداخت و بدنش را هم آنطرف. آیا آنجا هم امتحانی؟ آنجا هم امتحانی بود؟ آنكه دیگر واقعی بود.
