
میزان علم اولیاء الهی
میزان علم اولیاء الهی
39نگفت، ا! خدایا دستت درد نكند! تو كه از یك طرف به ما میگویی آقا قتل نفس حرام است، از یك طرف میگویی بچّهات را بردار بكش، این قضیه چطور میشود؟
این یك. حالا میآیم سراغ حضرت اسماعیل. حضرت اسماعیل مگر اطّلاع بر شریعت پدر نداشت؟ مگر نمیدانست كه قتل نفس حرام است؟ چرا به پدرش نگفت كه این با آن دستوری كه شما آوردید منافات دارد؟ چرا نگفت؟ چه گفت؟ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَه مِنَ الصَّابِرِينَ به به! این را چه میگویند؟ حضرت اسماعیل! نه تنها هیچ نگفت، نه تنها فكر نكرد، وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ را یك دفعه تو ذهنش آورد. وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً الأحزاب، ٣٦ حضرت ابراهیم میگوید من در خواب دیدم كه تو را میكشمت. یعنی منظور این كه وحی شده است: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ این است كه شما اختیار ندارید. ببینید! دارم یواش یواش جلو میآیم. و الّا حضرت اسماعیل میگفت كه این حكم شما با آن حكم كلّی منافات دارد و چون منافات دارد، مردود است، پس بنابراین، این وحی شما وحی شیطانی است. ما فضلا، ما طلبهها، اگر بودیم اینطوری حكم میكردیم! اگر ما به جای حضرت اسماعیل بودیم، البتّه اگر ما بودیم، خدا هم بر حضرت اسماعیل هم نمیگفت این را ترتیبش را بده، سرشان را ببُر. آن را به حضرت اسماعیل گفت كه حرف گوش میكند. خدا هم میداند كه ما چقدر چموشیم و برای هر چیزی هزار و یك توجیه، اوه اوه اوه! توجیهاتی كه جن هم عقلش نمیرسد. عقل جن هم نمیرسد. برمیداریم احكام در میآوریم. امروز یك چیزی، فردا یك چیز دیگر. حضرت اسماعیل، به محض اینكه از پدر شنید، گفت: قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ به آن كه أمر شدی، نگفت كه در خواب دیدی. أمر شدی، افعل! انجام بدهد، و واجب است انجام بدهی. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَه مِنَ الصَّابِرِينَ الصافات، ١٠٢ انشاءاللَه من اعتراض نمیكنم. فرار نمیكنم. از دستت در نمیرم، صبر میكنم. ناراحتی را تحمّل میكنم. اگر آنها این امر را امر نمیپنداشتند، هان؟ و این را صرفاً یك فیلمی، حالا اسمش را فیلم بگذاریم، یا یك صورت سازی میدانستند، هنر نكرده بودند! این كه دیگر امتثال معنی ندارد. میگویند این اوامر، اوامر امتحانیه است، یعنی در اوامر امتحانیه، قصد مولی از این امر، انجام امر نیست بلكه منظورش سنجش پذیرش طرف است كه طرف چقدر میپذیرد.
