اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

14٬903
عنوان بصری

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

5
  • مگر ولی خدا را می‌شود كسی دست كم بگیرد؟ تمام عالم به اشاره او می‌گردد! كجای كاریم ما؟ كجای كاریم؟ می‌گویند باید فعل ولی خدا را بر قرآن و سنّت عرضه بداریم ...!

  • بعد یك مرتبه دیدم كه نه، مسأله عوض شد و قرار شد یك مهلتی به ما بدهند، گفتند هنوز تألیفاتت تمام نشده و به جایی نرسیده است. سعی كن كه هرچه زودتر انجام بدهی. من رو كردم و گفتم آقاجان البتّه این قضایا را در بیمارستان برای من گفتند، بعد از اینكه از سی‌سی‌یو به بخش آوردند، من در خدمت ایشان بودم. یك هفته در سی‌سی‌یو، یك هفته هم در بخش. شب‌ها می‌نشستیم تا صبح حرف می‌زدیم! خوابشان كه نمی‌برد! به من می‌گفتند: تو هم خوابت نمی‌آید؟ حالا من هم داشت خوابم می‌برد می‌گفتم نه آقاجان! منم خوابم نمی‌برد!

  • برایمان مثنوی بخوان! پا شو مثنوی را بیار!

  • كتاب مثنوی برده بودیم آنجا، تازه شروع می‌كردیم مثنوی خواندن. می‌گفتند: نه نه! اینجا ایراد دارد، این را باید این‌جوری بخوانی! كش بدی! صوتت رو این‌جوری كنی! یادمان هم می‌دادند! اینجا بایستی كه اینجور خوانده شود. بعد شروع می‌كردیم به اینكه حالا این شعر را معنا كن و طول می‌كشید تا اذان صبح! تا هر وقتی كه ... بعد هم یك دفعه مشغول صحبت كه بودیم، ایشان خوابشان می‌برد. خوابشان برد، ما هم یواش كتاب را كنار می‌گذاشتیم، بعد از یك چند دقیقه:

  • هان؟! دیگه نمی‌خوانی؟!

  • گفتم: ا! آقا جان شما كه خواب بودید!

  • گفتند: نه! چشمم رفت رو هم! چشمم رفت ...

  • معلوم بود كه خواب نبودند. بله یك چند روزی خلاصه ما در آنجا عوالمی داشتیم و مطالبی ایشان‌می‌فرمودند، عجیب! عجیب! كه در تمام مدّت عمر بنده نشنیده بودم. آنها را یادداشت می‌كردم، وقتی ایشان استراحت می‌كردند، یادداشت می‌كردم تا بعد منتقل كنم. مسودّه را به مبیضّة تبدیل كنم. بله آن كسالت، كسالت عجیبی بود. خیلی عجیب. ایشان به آقای بهجت می‌فرمودند: من دیدم آخر تا كجا باید، این اولیاء الهی، در پرده خفاء و اختفاء و إخفاء همین‌طور بمانند؟! آمدیم، كمی آن پرده را بالا زدیم! كمی! كمی آن پرده را بالا زدیم، در خورِ استعداد و فهم افراد. حالا هم ما در خدمت رفقا هستیم و همین‌طور فضلا، دوستان، علماء، اهل فضل و مطالبی را كه عرض می‌شود، این مطالب را به همین صورتی كه عرض كردیم، این‌ها را خدمت رفقا عرض می‌كنیم، اگر من صلاح دیدم و موقعیت را و ظروف را مساعد دیدیم به یك مرتبه بالاتر هم مشغول می‌شویم. ولی اگر نه، به همین مقدار، خلاصه شاید همین مقدار هم خیلی برای بعضی‌ها گران بیاید، لذا به همین مقدار، اكتفا می‌كنیم و همان‌طوری كه عرض كردیم، از افق بحث فنّی و تخصّصی طلبگی، خارج نمی‌شویم.

/ 380