
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
4جالب است، در همان هنگامی كه این كتاب روح مجرّد نوشته شده بود، بعضی از اهل اطّلاع، میخواهم عرض كنم ببینید چقدر تفاوت در فكر و اختلاف در منطق وجود دارد! بعضی از اهل اطلّاع و اهل سواد، البتّه سواد دانشگاهی! خودِ آنها به بنده میگفتند: منظور از نوشتن این كتاب چیست؟ ایشان این كتاب را نوشتهاند و اینقدر به خودشان زحمت دادهاند و یك سری قضایا و مسائل و داستانهایی كه بین خودشان و استادشان است در اینجا گرد آوردهاند؟!
من فقط نگاه كردم! همین! نگاهِ به یك فرد غیر مطلّع! گفتم: عن قریب خواهی دید كه این كتاب از تمام كتابها، در مجامع علمی و مردم و افراد طالب، گسترش و شیوع و معروفیت بیشتری پیدا خواهد كرد، كه شد! و وقتی كه ایشان این كتاب را نوشتند، به اندازهای حالت شعف و بهجت به ایشان دست داده بود، كه دچار آن عارضه قلبی و آن كسالت عجیب شدند. كه بنده بعد از حدود پنج دقیقه، ده دقیقه كه رفتم در منزل، دیدم همینطور ایشان سر سفره نشستهاند موقع ظهر بود و آنچنان درد ایشان را فرا گرفته است كه نتوانستند جواب سلام مرا بدهند. آنقدر به خود میپیچیدند كه نتوانستند جواب سلام مرا .... فرمودند: وقتی یكمرتبه این حالت پیدا شد، انگار یك خنجری از سمت كتف چپ من، محاذی با قلب چون بیماری ایشان همان بیماری قلبی بود آنوریسم آئورت بود آن خنجر كشیدند به سمت راست، و بعد دوباره آن خنجر را كشیدند به سمت چپ و آوردند در اینجا و همینطور نگه داشتند! و میفرمودند: من دیدم دیگه كار تمام است و حضرت عزرائیل هم تشریف آورده و خلاصه میگوید: آقای آسیدمحمدحسین بفرمایید در خدمتتان هستیم! و از شدّت درد، البتّه این مطالب را به بنده فرمودند و به كسی نگفتند و از شدّت درد، من شهادتین نمیتوانستم بگویم، نمیتوانستم شهادتین بگویم. رو كردم به ایشان (عزرائیل) گفتم: تا شهادتین ندهم، اجازه نمیدهم دست به من بزنی! حقّ نداری دست به من بزنی! و او هم قبول كرد! گفت چشم! هر چه شما میفرمایید!
