
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
45شرعی، پیغمبر آمد به زینب دستور داد: باید با زید ازدواج كنی! چرا پیغمبر این كار را كرد؟ مگر بر خلاف حكم نیست؟ مگر بر خلاف همان حكم كلی كه آورده نیست؟ دختر باید با رضایت و با اختیار و با میل بیاید و ازدواج كند. زینب، رسماً مخالفت خودش را به پیغمبر اعلام كرد: من با این ازدواج نمیكنم
آیه آمد: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ ... به چه حقّی تو داری این حرف را میزنی وقتی پیغمبر دارد میگوید؟
زینب نگفت یا رسول اللَه شما كه این را گفتی باطل است! شما كه گفتی ازدواج دختر بدون رضایت باطل است، چطور سر من استثناء شد؟! چرا؟! نتوانست حرف بزند! چرا؟ چون حكم، حكمِ خداست! هان! داریم كم كم به قضیه میرسیم!
یك حكم حكم كلّی داریم و یك حكم حكم فردی داریم. هركدامش فرق نمیكند، آن كه از طرف خدا باشد، حجت است، چه كلّی باشد، چه حكم، حكمِ جزئی باشد، تفاوت نمیكند. پس این دو تا با هم دیگر منافات ندارد، آن حكم مربوط به سایر افراد میشود، این حكم مربوط به یكی میشود. نظیر دوم: در مدینه، رسول خدا در مسجد نشسته بودند، یك جوانی آمد، فقیر بود، میخواست ازدواج كند، پول نداشت، كسی به او دختر نمیداد، حضرت فرمودند: بفرستید پیش فلان انصاری (اسمش را فراموش كردم، رفقا بگویند) و دختر آن را برای این شخص، من عقد میكنم.
شخص به خانه آمد، گفت رسول خدا گفتهاند كه دخترت را برای آن شخص خطبه كنیم.
یك دفعه پدرش گفت: من دخترم را بردارم به این بدهم؟! این كه مثلا فرض كنید كه دو قران در جیبش نیست! من بیایم به این بدهم؟!
یك دفعه دختر گفت: ای پدر! چطور تو در مقابل كلام پیغمبر داری حرف میزنی؟! عجب دختر با فهمی بوده! عجب دخترِ ...! از این دخترها كم پیدا میشود ها! نه، إنشاءاللَه زیاد پیدا میشود!
