
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
41استادی، خوب نیست كه در اینجا اسم ببرم، بنده با آنها در همین مسأله مباحثات مفصّلی داشتیم. حتی در یك سفری كه از قم به تهران میآمدم برای معالجه آنها به دستور مرحوم آقا، در همان وسیله نقلیه، ما همین مطلب را دوباره پیگیری كردیم كه آیا امام علیهالسّلام میتواند بر خلاف آن حكم ظاهری و حكم كلّی كه مربوط به عموم افراد است [حكمی صادر كند؟] مثلا فرض كنید كه طلاق زن كه به دست مرد هست و زن از سر خود نمیتواند طلاق بگیرد، البتّه این قضیه فروعات مختلفی دارد، یا فرض كنید كه ازدواجِ با كراهت، باطل است، ازدواج باید با اختیار باشد و دختر باید با اختیار خودش ازدواج كند و اگر پدر او را به زور و با اكراه به ازدواج در بیاورد، اصلًا عقد باطل است! اصلًا عقد باطل است! چرا؟! چون ازدواج باید بدون اكراه باشد. حتّی اگر دختر، دخترِ رشیده باشد بدون اجازه پدر هم میتواند ازدواج كند. در این موارد صحبت شد كه امام علیهالسّلام میتواند امر كند كه: برو زنت را طلاق بده! یك دفعه ایشان عصبانی شدند! این حرفها چیست كه شما میزنید؟! از شرع خارج شدید! این همه پیش من درس خواندید كه به اینجا برسید؟! من دیدم ایشان قلبش ناراحت است، البتّه من برای مرض قلبی ایشان داشتم ایشان را به تهران میبردم، الآن روی دست ما میافتد! آقا هم میگویند من تو را فرستادم، این را بیاوری برای درمان، آمدی وسط راه بحثت گرفته است، آخر یك خرده بلاغت، یك خرده فكر و عقل هم در اینجا خوب چیزی است! چكار كردید شما؟ گفتم: بله آقا ببخشید! خلاصه ما جسارت كردیم. همینطور مطالب دیگری هم كه در جلسات گذشته خدمتتان عرض كردم این قضیه برای نود و نُه درصد از اهل علم، هنوز شكفته نشده است و ناشكفته مانده است كه آیا پیغمبر و امام علیهالسّلام بر خلاف حكم كلی و حكم ظاهری میتواند عمل كند یا نه؟ الآن یك آیه من خدمت شما میگویم: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً الأحزاب، ٣٦ آیه، آیه عجیبی است! وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً عجب آیهای است. حق ندارد مؤمن و مؤمنهای. وَ ما كانَ یعنی حق ندارد، اصلًا نباید به ذهنش خطور بدهد، یعنی داخل این مغز اصلًا نباید بیاورد، حق ندارد مؤمن و مؤمنهای وقتی خدا و پیغمبرش یك حكمی به او میكنند، أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ اختیار داشته باشد، اصلًا تو چه كسی هستی كه اختیار داشته باشی؟! پیغمبر میگوید، تمام شد! و كسی كه عصیان كند و در مقابل خدا و پیغمبر بایستد فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً كارش تمام است! فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً یعنی چه؟ یعنی كارش تمام است. سؤال من از شما این است: اگر من بدانم حكمی را كه پیغمبر كرده، موافق با شرع هست، دیگر عصیان معنی ندارد! اگر بدانم من با یك نفر اختلاف دارم. (البتّه این آیه مربوط به یك چیزی است، حالا میگویم) حالا من از خودم میگویم مثلا من با یك نفر سر یك مِلكی اختلاف دارم، پیش پیغمبر میآییم و میدانم حقّ با من است، حق با من است، مثل همین كه رفتند و جعل سند كردند، میدانم حق با من است پیش رسول خدا میآییم. میگوییم: ای رسول خدا! این آمده با زور و تفنگ این ملك من را گرفته است، این زمین من را گرفته است. حضرت میگویند كه: نه خیر! یك نگاه به همان باطن میكنند و میگویند: نه خیر! این ملك، ملك این است، مینویسند و امضا هم میكنند و دست من میدهند. من در اینجا هنر نكردهام! این كه
