اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

14163
عنوان بصری

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

27
  •  عجب تو به چه حقّی آمدی این حكم را كردی؟ حالا چون این نود و نه تا بز دارد، پس آن ظالم است؟ تو كه یكی داری ... نه! شاید این صد تا داشته، و آن دیگری یكی از اینها را دزدیده! طرف یك گوسفند را برداشته و دزدیده، حالا می‌گوید برای من است! هان؟! اینجا باید آدم حواسش جمع باشد. ظاهر مسأله می‌گوید این نود و نه تا بز دارد، خب این برادر یك راس داشته است، یكی داشته است.

  •  می‌گویند: آن موقع‌ها، یك وقتی دنبال یكی افتاده بودند كه خانه‌هایش را مصادره كنند. این مطلب را یك نفر كه خودش در آن مجلس حضور داشت به من می‌گفت، می‌گفت مطرح شده بود فلانی شش تا خانه در تهران دارد، یك نفر كه البتّه الآن فوت كرده است خدا خودش می‌داند با بندگانش چه كند ... بله، همه هم او را می‌شناسیم، آنجا نشسته بود گفت نه دروغ می‌گوید! هفت تا خانه دارد!

  •  گفت: نه بابا من می‌دانم شش تا خانه است!

  •  گفته بود: احمق! آن كسی كه ٦ تا خانه در تهران دارد، حتما یكی هم در شمیران دارد، می‌شود ٧ تا!

  •  ببینید! بعضی اینجوری قضاوت می‌كنند! باید هفت تا را بگیری، اگرگفت نه، پول آن یكی را باید بگیری! می‌گفت پولش را باید بگیری. حالا آن بدبخت شاید نداشته! قضاوتِ اینگونه: او كه شش تا خانه اینجا دارد حتما یكی هم آنجا دارد، می‌شود هفت تا! اشتباه می‌كنی می‌گویی شش تا دارد.

  •  قضیه، قضیه حضرت داوود است، این كه نود و نه تا بز دارد، خب حق با این است، این یكی مال این است. نه، شاید همه صد تای آن مال او بوده و این دارد دروغ می‌گوید، شاید این دارد دروغ می‌گوید. اینطور نیست‌ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ. انسان نباید در قضاوت‌ها اسیر احساسات بشود، آدم باید حواسش جمع باشد. این را می‌گویند تحت احساسات واقع شدن. آدم نباید در قضاوت‌ها اسیر احساسات بشود، عقل را باید به كار بیندازد، فكر را باید به كار بیندازد، تأمل كند. آنچه كه ظاهر فریبنده دارد، نیاید دل او را در تسخیر بگیرد. اغلب ما دچار این مسأله و مشكل هستیم. یك دفعه یك قضیه احساسی می‌آید و عقل ما را به خدمت می‌گیرد، عقل نمی‌آید آن مسأله و آن جریان را در تسخیر بگیرد؛ مثلًا می‌آیند پیش آدم یك قضیه‌ای را تعریف می‌كنند ...؛ برای خود بنده اتفّاق افتاد. چند روز پیش بود یك مخدره‌ای آمد در منزل ما، و خیلی به اصطلاح منقلب و ناراحت، شروع كرد صحبت كردن و گریه كردن، داشت اشك از چشم من هم می‌آمد! نه تنها خودش بلكه داشت از چشم من هم اشك می‌آمد، همین كه من داشتم منقلب می‌شدم یك دفعه با خودم گفتم نكند این دروغ می‌گوید! این كه گریه اینجوری می‌كند می‌خواهد همان موقع از ما قول بگیرد و بلند شود چه بر سر شوهر بدبختش بیارورد؟!