اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خصوصیات و چگونگی بهره‌مندی از فیوضات لیلة الرغائب

14481
عنوان بصری
نسخه عربی

خصوصیات و چگونگی بهره‌مندی از فیوضات لیلة الرغائب

15
  • یك وقت یكی از این شهرستان‌ها تلفن كرده بود به ایشان و می‌گفت كه راجع به فلان قضیه ما چه كنیم/ یك مسئله اجتماعی بود. ایشان به من فرمودند برو به ایشان بگو كه آخر اینها در تلفن گفتن دارد. مگر این همه ما بیان نكردیم، دیگر برای مرغ و خروستان كه ما دیگر نباید تكلیف تعیین كنیم و حرف بزنیم. برمی‌داشتند سؤال می‌كردند، سؤالات بیخود می‌كردند، حرف‌هایی می‌زدند، نمی‌بایست بزنند جایش نبود، صلاح نبود، هر چیزی كه نمی‌شود مطرح كرد هر چیزی كه نمی‌شود گفت. بالاخره انسان باید این عقل را به كار بیندازد، مطالب گفته شده است مسائل گفته شده است كلیات گفته شده است. بحمداللَه جای شبهه باقی نیست. این‌طور بعضی تفسیر می‌كردند.

  • ولی مسئله این‌طور نبود، مسئله این‌طور بود كه افراد نسبت به استقامت و ثبات و پایداری در مسائل خودشان دارای مراتب مختلفی هستند و همه به یك شكل نیستند؛ یكی با پنجاه هزار تومان بار زمین می‌گذارد، یكی با یك به تو مربوط نیست گفتن شانه خالی می‌كند، یكی با یك اخم سلوك را كنار می‌گذارد، یكی با یك بی‌اعتنایی از خدا و رسول دست برمی‌دارد، یكی هم هرچه بر سرش آوردند مانند میخ مستقیم‌تر و محكم‌تر و پابرجاتر است. افراد دارای مراتب مختلف هستند. در این صورت تكلیف چیست؟ می‌آیند از مرحوم آقا سؤال می‌كنند آقا این كار را انجام بدهیم یا ندهیم؟ ایشان بگویند انجام بدهید، ممكن است كه او به واسطه انجام دادن به یك فرح و مسرت و توقع و آرزویی كه دارد برسد. بسیار عجب آقای خوبی است ببین نگاه كن عاقبت كار را دید، از او سؤال كردم جواب دید، رسیدیم به مسئله و مقصود و بنابراین ارادتش نسبت به آقا بیشتر می‌شود. كه این آقا، آقایی است كه فرض كنید كه استخاره نكرده تأمل نكرده آمده مطلب را گفته و به نفع ما هم در اینجا درآمد. هان! یك وقتی هم ممكن است قضیه این‌جور نباشد! ای دَدَم وای ای ددم وای! آقا می‌فرمایند و اتفاق افتاده من بارها دیدم بارها دیدم یك انبانی از این مسائل در سینه دارم ضرورتی بر افشای آن نیست، بماند. آقا یك مطلبی را می‌فرمایند یك مرتبه برخلاف توقع درمی‌آید، می‌گویند كه بله آقا این معامله را بروید انجام بدهید. طرف می‌رود در معامله شكست می‌خورد و ورشكست می‌شود اصلا بالاتر از این. ای ددم این را می‌گفتند علم غیب دارد؟ این را رفقا می‌گفتند علم غیب دارد؟ این را می‌گفتند از وقایع خبر دارد؟ این را می‌گفتند از پس پرده مطلع است/ پس چرا این‌جوری درآمد؟