اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وابستگی ارتقاء نفس سالک به کیفیّت تغذیه و نحوۀ اکتساب اموال

14٬534
عنوان بصری

وابستگی ارتقاء نفس سالک به کیفیّت تغذیه و نحوۀ اکتساب اموال

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

وابستگی ارتقاء نفس سالک به کیفیّت تغذیه و نحوۀ اکتساب اموال

7
  • یكی بود در زمان سابق، خب در همان زمان سابق، بعضی از اینها آمدند، سخنوران آمدند نمی‌دانم گویندگان آمدند، از اینها بودند و سخنرانی بود و ... و آنهایی كه سنشان اجازه می‌دهد و آن مسائلی را كه در آن موقع بود به یاد دارند متوجه عرایض بنده می‌شوند، كه خب چه مسائلی بود و چه بساطی بود.

  • یك شخصی بود از همین افراد و از همین سخنوران وقتی كه صحبت می‌كرد جداً مانند یك ساحری كه با سحر كلام خودش، با سحر خودش‌ قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ‌1 در مقابل حضرت موسی وقتی سحره آمدند كه مردم را بر مقتضای اراده خود برگرداندند، مردم مار دیدند، در حالی كه آن طناب بود، ولی مردم مار می‌دیدند. یعنی سحره بر مثال و بر تخیل و توهم راعی و ناظر غلبه می‌كند، به واسطه یك قدرت نفسانی و به واسطه یك حركاتی كه حالا خود این یك بحثی دارد. كه حالا چه حركات موازی و معتدلی باید انجام بدهد كه ذهن مخاطب مخصوصا افرادی كه از نقطه نظر نفس دارای نقاط ضعف هستند، اینها را ببرد در توهم و وقتی كه برد در توهم آن خواست خودش را به صورت در او القاء می‌كند و او همان را می‌بیند كه این می‌خواهد و در این جا دیگر مسائل خیلی زیاد است و این جا جای صحبت آن نیست. چون خیلی بحث قابل برای گفتگو و كشش است، خیلی زیاد، كه چگونه صحبت‌ها اثر می‌كند و اینها را اگر خدا بخواهد و توفیق بدهد شاید در ادامه سلسله همین مباحث راجع به كیفیت سخن گفتن و همنشینی با رفیق و كیفیت اتخاذ رفیق و صدیق و آثاری كه می‌تواند این مسئله بر ما به وجود بیاورد انشاءاللَه صحبت بكنیم.

  • واقعا وقتی كه این شخص صحبت می‌كرد و سخن می‌گفت افراد را مسحور می‌كرد، مسحور، یعنی سحر می‌كرد، سحر یعنی قوای مخیله و واهمه آنها را در اختیار می‌گرفت و آنها را برمی‌گرداند به همان افكار و به همان نحوه تفكری كه او به دنبال القای آن تفكر بود. لذا می‌دیدیم افرادی كه پای صحبت‌های این می‌رفتند خیلی عجیب بود اول كه می‌رفتند یك فرد عادی بودند، عادی بودند، با آدم می‌گفتند، می‌خندیدند، تبسم می‌كردند، حالشان، وضعیتشان عادی بود، ولی یك وقتی می‌دیدی ابروی ایشان این جوری شده!! بابا چه شده؟ ما كه كاری نكردیم! مسئله‌ای پیدا شده؟ مشكلی پیدا شده است ...؟ و كم كم فاصله می‌گرفتند و نگاه به چهره اینها كه می‌كردیم: چرا اینها این طوری شده‌اند؟ چرا چهره‌های ایشان به این وضعیت درآمده؟ چرا یك حالت صلبیت، سفتی و جمود در وجنات اینها مشاهده می‌شود؟ حرف كه می‌زنی ... من این را قبول ندارم ...!! یواش بابا، صبر كن ...، نه این حرفهای شما همه غلط است! تا به یك جایی می‌خواهد برسد، نه! من این حرفها را قبول ندارم! چه بود قضیه چه شد؟ چرا دو هفته پیش این جور نبودی؟ چرا یك ماه پیش این جور نبودی؟ چرا یك ماه پیش مطالب را با آغوش باز استقبال می‌كردی؟ چرا یك ماه پیش روی مسائل فكر می‌كردی؟ چرا الان خودت را می‌بندی؟ چه شده؟ چه تحولی پیدا شده است؟ چه شده قضیه؟

    1. ا- سوره الاعراف (٧) آيه ١١٦
/ 380