وابستگی ارتقاء نفس سالک به کیفیّت تغذیه و نحوۀ اکتساب اموال
وابستگی ارتقاء نفس سالک به کیفیّت تغذیه و نحوۀ اکتساب اموال
13ما كجاییم؟ ما كجاییم؟ فتوا یعنی اعلان حكم، فتوا با حكمی كه مجتهد میدهد دو تا است، یك وقت مجتهد یك حكم میدهد و میگوید این حكم من است هر كسی میخواهد تقلید كند و هر كه میخواهد نكند، این حكم حكم من است به این فتوا نمیگویند، به این اصرار حكم میگویند، فتوا جنبه اثبات دارد، اعلان دارد، ابراز دارد، اعلام دارد كه ای مردم بیایید و این مطلب را بشنوید و به آن جامه عمل بپوشانید، این را میگویند فتوا، امام صادق علیهالسّلام چه میفرماید؟ لایحل الفتیاء، جایز نیست فتوا دادن، حرام است، حرام است فتوا دادن برای كسی كه قلبش هنوز متصل به ملكوت نشده باشد، و احكام را از منابع ملكوت، نه از روی كتاب، نه از روی جواهر، احكام را از ملكوت و منابع ملكوت دریافت نكرده باشد. باید از روی برهان و دلیل قاطع كه همان استناره قلب است كه به واسطه اناره ربّ، قلب او مستنیر به انوار ساطعه از ناحیه صقع ملكوت است باشد. مطالب را و قضایا را میبیند، میبیند، میبیند، وقتی گوشت كوسه را میآورند در جلوی او میگذارند ظلمت را در این گوشت میبیند، میبیند، وقتی كه شطرنج را میآورند و در مقابل او قرار میدهند آن كدورت لعب به شطرنج را مشاهده میكند، این فرد فردی است كه میتواند اعلان حكم كند، اعلان، آی مردم بیاید تقلید كنید، این را امام صادق علیهالسّلام میفرماید ....
مرحوم آقا سیدجمال گلپایگانی از زمره این افراد بود بالاتر از آقا سیدجمال مرحوم قاضی بود كه خب آن حساب دیگری داشت. او كه دیگر اصلا در یك افقی بود كه اصلا در فكر ما و فهم ما نمیگنجند. مرحوم آقا تعریف میكرد از قول خود آقا سیدجمال بلاواسطه، این قضیه كه من نقل میكنم قضیهای است كه از ایشان شنیدم بلاواسطه و ایشان هم از مرحوم آقای آقا سیدجمال، گفتند: یك روز یكی از افراد اسم بردند حالا من اسم نمیبرم آمد در نجف از همین معاریف و از اعیان و از افراد سرشناس ایران، آمد به منزل ما در نجف كه وجوهات بدهد، گفتم: این وجوهات تو محل اشكال است و مشتبه به ربا است و من نمیپذیرم، هر چه اصرار كرد گفتم: نمیپذیرم، نمیپذیرم، به اتفاق یكی از رجال سیاسی آمده بود در منزل ما، كه من با آن شخص سابقه سلام و علیك داشتم، بالاخره آن شخص رفت، و بعد دیدم كه رفته نزد یكی از مراجع و با او حساب كرده و او هم پذیرفته و قبول كرده و بعد دوباره به نزد من آمد و گفت كه آقا ما رفتیم خدمت فلانی و ایشانهم پذیرفتند! من هم گفتم: انشاءاللَه مبارك است، انشاءاللَه خیر است ...

