تأثیر جنبه باطنی و ملکوتی نعمتهای خداوند متعال بر نفس انسان
15كردید هیچ تا به حال به فكر افتادید كه این ده دقیقه، بیست دقیقه زودتر تمام شود؟ یا این كه نه میگویید ای كاش قدری كش پیدا كند، یك ساعت، دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت، ده ساعت ... اما وقتی انسان در فضای اختناق قرار میگیرد میگوید كی این مسئله زودتر اختتام پیدا كند و خلاصه برای ما گشایشی پیدا شود.
باید این دیدگاه را در این جا مورد توجه قرار داد، خب حالا فرض كنید كه ما مكلف به این هستیم وقتی كه یك مؤمن به واسطه این عمل احترام او ممكن است خدشهدار شود و یا برای او شكستگی دل پیدا شود، قلبش بخواهد بشكند، در آن جا به چه كیفیت باید عمل كرد؟
مرحوم آقا رضواناللَهعلیه میفرمودند كه یكی از علمای بزرگ كرمانشاه در زمان فرهاد میرزا بوده است، (فرهاد میرزا فرزند عباس میرزا و نوه فتحعلیشاه قاجار بود، فتحعلیشاه فرزند زیاد داشت بحمداللَه فرد موفقی بود! و اوقاتش به بیكاری نمیگذشت! و گوینده لاالهالااللَه را زیاد میكرده! بچه پادشاه هم معلوم است كه چه درمیآید، ولی فرهاد میرزا خوب بوده، اهل علم بوده، درس طلبگی خوانده بود، هیئت و ریاضی خوانده بود و ریاضیدان بوده، در تاریخ هم یدی داشته، خلاصه فرد باسوادی بوده است. او مدتی هم نزد یكی از بزرگان در كرمانشاه تحت تربیت بوده و حالاتی هم داشته، او كتابهایی هم دارد از جمله كتابهای او كتاب زنبیل است كه مطالب مختلف و مفیدی در آن هست) بله ایشان نقل میكند وقتی كه من در كرمانشاه بودم یك مجلس افطاری ترتیب دادم و این شخص بزرگ (اسمش را فراموش كردهام، مرحوم كرمانشاهی یا ...؟) از افراد اهل دل و اهل باطن بوده است و خیلی مورد نظر و توجه بوده، و خیلی از او امور خارق عادت نقل میكنند، وقتی كه غذا را میآورند، فرهاد میرزا هم در منزل یكی از تجار كرمانشاه دعوت داشته است، منزل منزل فرهاد میرزا نبوده، بلكه او هم دعوت داشته است و ایشان در كنار همین شخص بزرگ كه اهل دل و باطن بوده نشسته بوده فرهاد میرزا وقتی برای خودش برنج میكشد یك مرتبه یك چیزی در برنج مشاهده میكند، یك چیز سیاهی، به تصور این كه شاید این فضلهای باشد، فضله موشی باشد یك مرتبه میگوید خلق اللَه! نخورید! نخورید كه این برنج احتیاط دارد و من چیزی پیدا كردم، حالا این جا دنگش گرفته بود كه حكم شرعی بیاید، خب بابا حالا خودت نخور، بگذار كنار، فرض كنید كه با نان بخور ...، الان من حالم اقتضا میكند كه با نان بخورم ... هزار جور انسان میتواند بهانه بیاورد، هزارجور میتواند مسئله را موجه جلوه بدهد، دلیلی ندارد به نحوی انجام بدهد كه خدای نكرده خطیرتری در این جا پیش بیاید.

