ضرورت نگاه جامع به طول حیات ائمه علیهم السلام و عدم اکتفا به مصائب ایشان
توضیحات:
کیفیت صحیح عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام
ضرورت نگاه جامع به طول حیات ائمه علیهم السلام و عدم اکتفا به مصائب ایشان
25باید انسان در خودِ عمل هم نباید متوقّف بشود. باید در چه متوقّف شود؟ در رضای الهی، خدا چه میخواهد، خدا چه میخواهد. آنوقت در بعضی از اوقات یا در همه اوقات اگر انسان رعایت این قضیه را بكند انسان میفهمد نماز با تیمّم نورانیتیش از نماز با وضو بیشتر میشود. چون در این نماز نفس كنار رفته است، خیالات در این نماز كنار رفته است، خیالات كنار رفته است. میداند این دیگر میل نفسانی است چون دلش میخواهد میشود نفس. ولی چون خدا گفته خدایا من تیمّم میكنم میبیند این از آن اثرش بیشتر است. اینجا است كه میگویند مراقبه، به اینجا میخورد. یعنی انسان به دنبال همانی باشد كه دستور دارد، از خودش اضافه نكند كموزیاد نكند، از خود كموزیاد نكند. روغن داغش را بیشتر نكند، پیاز داغش و نعنایش را بیشتر نكند میگویند اینقدر. وقتیكه انسان خودش را به این كیفیت درآورد آنوقت نفس میشود نفس مطیع و موم، میشود موم. نفس موم هم به هر كیفیتی میشود درآید ما چه هستیم؟ سنگ خاره، سفت. گفت
... *** حیران آن دلم كه كم از سنگ خاره نیست1 تا این نفس موم نشود كه آن مجسّمهساز نمیتواند او را به شكل یك شیء خاصی دربیاورد. باید نرم باشد. سفت، سفت است دیگر میشكند. چه جوری نرم میشود؟! سپردن دل به رضای الهی، سپردن دل به آن چه را كه او میخواهد تسلیم باشد، آقا وضو بگیر وضو میگیریم. وضو نگیر نمیگیریم. روزه بگیر میگیریم، نگیر نمیگیریم. آنوقت اینجا دیگر اسراری هست كه آدم باید برسد و صحبت در اینجا بسیار زیاد است.
پس بنابراین نتیجه صحبت این است آنچه كه هدف است برای این مجالس توقّف در مصیبت نیستبلكه استفاده ابزاری است از مصیبت برای رسیدن به ولایت. انسان به ولایت برسد. اما اگر انسان بخواهد خودش را بیاورد در مصیبت و دائما فرو ببرد و دائما كلنجار برود با خودش، دائماً دارد دور میشود، نه، این فایده ندارد دارد كار خودش را خراب میكند. انسان باید بنشیند، آن شخص دارد از سیدالشّهدا میگوید، بخواهد نخواهد دل حركت میكند، نفس حركت میكند. حالا به هر كسی به همان ادراك خودش و در فضای خودش، دارد حركت میكند. آرام است، دلش آرام است، دلش تلاطم ندارد.
- ديوان حافظ، غزل ٧٢:
نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ رو ** حيران آن دلم كه كم از سنگ خارا نيست
- ديوان حافظ، غزل ٧٢:

