ضرورت نگاه جامع به طول حیات ائمه علیهم السلام و عدم اکتفا به مصائب ایشان
37دارد دعا میكند گفتم این دیگر نزدیكتر است، دیگر حالا كه دارد دعا میكند بلند شوم بروم این من را هم دعا كند. البتّه روزه روزه واجب نبود قطعاً روزه روزه مستحب بود. معروف چرا این كار را كرد؟ چون در عمل گیر نكرد. این بود. این عمل او عمل موحّد است. این عمل عمل موحّد است. دیدید بعضیها وقتیكه وضو نمیتوانند بگیرند عمداً میروند وضو میگیرند میگویند نماز بیوضو به ما نمیچسبد. این به آنجا میخورد، اینها در عمل گیر كردند. دیدید بعضیها زخم معده دارند ناراحتی دارند موقع ماه رمضان میشود، آقا روزه بر شما حرام است، من حرام سرم نمیشود من ماه رمضان را باید روزه بگیرم! این در عمل گیر كرده است، در عمل گیر كرده است. خدا گفته كه روزه واجب است برای كسانی كه سالم هستند، برای كسانی كه بیماری ندارند، برای كسانی كه بیماری دارند روزه حرام است خدا میگوید من گفتم یا نه؟ میگوییم بله. چرا روزه میگیری؟ مگر روزه را من واجب نكردم؟ من هم میگویم تو نباید بگیری. اصلًا دو نفر سالم هستند چرا مریض؟ به یكی خدا میگوید شما روزه بگیر به این یكی میگوید در این ماه رمضان باید همینطور بنشینی و نگاه كنی. میگوید خدایا دِ؟ خب دِ ندارد، روزه را من واجب كردم به تو واجب میكنم، به تو واجب نمیكنم حرام میكنم. از تو این را میخواهم، من از تو این را میخواهم. این هم همان است.
باید انسان در خودِ عمل هم نباید متوقّف بشود. باید در چه متوقّف شود؟ در رضای الهی، خدا چه میخواهد، خدا چه میخواهد. آنوقت در بعضی از اوقات یا در همه اوقات اگر انسان رعایت این قضیه را بكند انسان میفهمد نماز با تیمّم نورانیتیش از نماز با وضو بیشتر میشود. چون در این نماز نفس كنار رفته است، خیالات در این نماز كنار رفته است، خیالات كنار رفته است. میداند این دیگر میل نفسانی است چون دلش میخواهد میشود نفس. ولی چون خدا گفته خدایا من تیمّم میكنم میبیند این از آن اثرش بیشتر است. اینجا است كه میگویند مراقبه، به اینجا میخورد. یعنی انسان به دنبال همانی باشد كه دستور دارد، از خودش اضافه نكند كموزیاد نكند، از خود كموزیاد نكند. روغن داغش را بیشتر نكند، پیاز داغش و نعنایش را بیشتر نكند میگویند اینقدر. وقتیكه انسان خودش را به این كیفیت درآورد آنوقت نفس میشود نفس مطیع و موم، میشود موم. نفس موم هم به هر كیفیتی میشود درآید ما چه هستیم؟ سنگ خاره، سفت. گفت «حیران آن دلم كه كم از سنگ خاره نیست»1 تا این نفس موم نشود كه آن مجسّمهساز نمیتواند او را به شكل یك شیء خاصی دربیاورد. باید نرم باشد. سفت، سفت است دیگر میشكند. چه جوری نرم میشود؟! سپردن دل به رضای الهی، سپردن دل به آن چه را كه او میخواهد تسلیم باشد، آقا وضو بگیر وضو میگیریم. وضو نگیر نمیگیریم. روزه بگیر میگیریم، نگیر نمیگیریم. آنوقت اینجا دیگر اسراری هست كه آدم باید برسد و صحبت در اینجا بسیار زیاد است.
- ديوان حافظ، غزل ٧٢:
نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ رو||حيران آن دلم كه كم از سنگ خارا نيست
- ديوان حافظ، غزل ٧٢:

