اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

دیدگاه اهل معرفت نسبت به مساله تغذیه وکیفیت بهره‌مندی از نعمات الهی

14٬421
عنوان بصری

فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی‌ فِی‌ الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ بیاناتی پیرامون خصوصیات ماه مبارک رمضان و کیفیت تغذیه مشهد مقدس

دیدگاه اهل معرفت نسبت به مساله تغذیه وکیفیت بهره‌مندی از نعمات الهی

توضیحات:

فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی‌ فِی‌ الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ بیاناتی پیرامون خصوصیات ماه مبارک رمضان و کیفیت تغذیه مشهد مقدس

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

دیدگاه اهل معرفت نسبت به مساله تغذیه وکیفیت بهره‌مندی از نعمات الهی

18
  • خدا رحمت كند مرحوم علامه امینی، مرحوم آقا می‌فرمودند: من وقتی، گاهی اتفّاقی می‌افتد، من یاد او می‌افتم، گاهی مرحوم علامه امینی كتاب الغدیر نوشت، این حرفها در بعضی از موارد عبارات سنگینی ایشان دارد كه به اصطلاح خیلی عبارت، عبارت سنگین و لغات غیر متعارف به كار برده شده، خود علّامه امینی برای مرحوم پدر ما نقل می‌كرد، می‌فرمود: در بعضی از اوقات برای من یك حالی پیش می‌آید شروع می‌كنم به نوشتن، بعد فردایش كه نگاه می‌كنم خودم اصلًا معنای لغت را نمی‌فهمم كه این چیست؟! رجوع می‌كنم المنجد! رجوع می‌كنم المنجد ببینم این لغتی كه من دیروز نوشتم، معنایش چیست؟ بعد می‌بینم ا عجب معنای قشنگی است! چه معنایی! بارها و بارها ایشان می‌گفت این قضیه برای من اتفّاق می‌افتاد! مرحوم آقا از قول او نقل می‌كردند، درست شد؟!!

  • خب این چیست مسئله؟! یعنی خب هر كسی در كار خودش، در فن خودش، و در آن شغل خودش، و در حرفه و نحله خودش این مسائل را احساس می‌كند. یك گوشه‌ای به ما نشان دادند و هزاران گوشه را از ما پنهان كردند. باید ما یكی یكی این گوشه‌ها را رد كنیم هی تا برسیم به آن چه را كه از دیدگاه ما پنهان است، آن وقت وقتی به آن آخر آخر آخر گوشه و خط رسیدیم، آن وقت می‌فهمیم امام سجاد كه می‌فرماید انا الذی عصیت جبّار السّماء یعنی چه؟ آن موقع، آن موقع ما می‌فهمیم كلام مرحوم آقای حداّد را كه می‌فرمود: وقتی كه به خود نگاه می‌كنم می‌بینم در روی زمین هیچ موجودی پست‌تر و گناهكارتر از من وجود ندارد! این حرف‌ها شعر نیست واللَه! یك عارفی كه این عارف در جای دیگر و در محفل دیگر می‌گفت ما در جایی رفتیم كه جبرائیل تصورّش را نمی‌كند! این عارف بلند می‌شود می‌آید این حرف را می‌زند كه وقتی به خود نگاه می‌كنم می‌بینم در روی زمین خدا هیچ انسانی را گناهكارتر از من و پست‌تر از من خلق نكرده! عبارت ایشان من حیا كردم نگفتم پست‌تر از من خلق نكرده! این از آن طرف، از آن طرف وقتی كه نگاه به او می‌كند و جلوه‌او را در خود می‌بیند می‌گوید: یك حرف ما، چهار هزار معجزه پیغمبر به پایش نمی‌رسد! این چیست؟ این چیست؟ یكی از حرفهای ما چهار هزار؟ یعنی چه؟ معجزه پیغمبر می‌آید و آن را به طلا تبدیل می‌كند، حرف من می‌آید مس وجود تو را به طلا تبدیل می‌كند. كجا معجزه پیغمبر می‌تواند به این برسد؟ كجا می‌تواند برسد؟ یك نظر من می‌آید تبدیل به اكسیر می‌كند، حال و هوای تو را برمی‌گرداند، اصلًا وضع تو را تغییر می‌دهد، هر دوی آن درست است! هم آن حرف درست است، چون نگاه می‌كند و خودش را در قبال خدا می‌بیند صفر است، می‌بیند صفر است و به این مسئله هم می‌رسد. ما نمی‌رسیم به این مسئله، نرسیدیم، خیلی كار داریم ولی خب او رسیده و درك كرده و دارد دركش را بیان می‌كند: من بدون آن لطف خدا و بدون توجّه او از همه بدتر هستم اگر بخواهد به حساب بیاید و به ترازو بخواهد بیاید، من می‌روم آخر صف، از همه عقب تر باید بایستم، چون هیچ ندارم كه در قبال خدا عرضه كنم! شما می‌گویید كه حتّی یك ذرّه می‌گوید همان یك ذره هم مال او است، وقتی او بگوید كه حتّی یك ذرّه هم مال اوست، پس خودت چی؟ خودت صفر. حالا بقیه بالاخره یك خوبی را به خودشان نسبت می‌دهند! آقا این قدر، ما دو درصد خوبیم، ده درصد، معنا این است، ما عرضه آن دو درصد خوبی را نسبت به خودمان هم نداریم، یعنی یك فهمی‌برای ما آمده یك دركی برای ما آمده، كه دیگر انتساب دو درصد را هم از ما گرفته. انتساب ده درصد را هم از ما گرفته. هیچی، من شدم صفر صفر صفر صفر. مثل این كه الآن بنده تمام پولهای شما را بگیرم در جیبم بگذارم؛ شما كه نگاه می‌كنید به جیب حاج آقا، چقدر، فرض كنید كه ماشاءاللَه پر پول است، ولی خودم كه نگاه می‌كنم می‌بینم از همه شما بدبخت‌تر و فقیرتر هستم. می‌گوید: این پولها پس چیست؟! می‌گویم: اینها مال من نیست! مال این و این و آن و آن است! ما فقط اینها، حمّال آن شدیم! دیدگاهی كه او نسبت به من دارد دیدگاهی است كه من غنی هستم و دیدگاهی كه من خودم نسبت به خودم دارم، از همه فقیرتر هستم! هیچی، حتّی این عبا هم مال من نیست! این وقتی كه نگاه به خودش می‌كند از آن طرف، وقتی كه نگاه به آن طرف می‌كند، نگاه به آن فیض خدا می‌كند، نگاه به آن توفیق خدا می‌كند. نگاه به آن حیثیتّی كه الآن با این حیثیت در میان مردم ظاهر شده، این را كه دیگر نمی‌توان انكار كرد، به آن نگاه می‌كند می‌گوید اگر هر كسی هست بفرما بیاید جلو، حریف می‌طلبم، ملاصدرا بیاید جلو، می‌مالانم او را به هم، بوعلی بیاید می‌مالونم به هم، شیخ طوسی و شیخ انصاری بیاید و علآمه حلی می‌مالانم به هم، هر كسی می‌خواهد بیاید جلو، چرا؟ از آن دریچه الآن دارد می‌بیند! آن وقت خودش را نمی‌بیند. حالا آنها را مالوند به هم، كیف می‌كند؟ نه! برای او فرقی نمی‌كند! این قضیه، این جا است. وقتی كه آقای مطهّری می‌رود پیش ایشان و تمام مشكلاتش را مثل موم حل می‌كند و می‌گذارد جلو، حالش در آن موقع چیست؟ یك خنده ها! این عالم آمد و این فیلسوف آمد و دیدی خلاصه حریفش شدیم و این نه، این مال ماها است! او نه، هیچ! همان است، همان است، قبلش، آمدنش، بعدش، همه یكی است! همین طور لبخند می‌زند، قبلش لبخند می‌زد، وسط كار هم لبخند می‌زد، آخرش هم همان لبخند بود! بعد هم از پلّه‌ها بلند می‌شود می‌آید پایین، به همه می‌گوید سلام علیكم، می‌نشیند چایی‌اش را می‌خورد، انگار نه انگار! نه قضّیه‌ای اتفاق افتاده اینها چیست؟ چون این رسیده، این به این مسئله رسیده، ما فقط در یك تصوّر هستیم.

/ 12