دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
20كشتن اجداد توسّط امیرالمؤمینن و اینها در احقاد بدر و حنین و در آن جنگهایی كه كینههایی از آن جنگهای بدر و حنین باقی ماند برای آنها چطور جناب یزید شما نمیگویی آنها را هم خدا كشتند؟ ..... یومٌ بیوم هان این طور صحبت میكنی؟ این روز به تلافی آن روز انجام گرفت، امروز به تلافی آن روز انجام گرفت! دم از خدا نمیزنی؟! ولی حالا كه خطاب میكنی با حضرت زینب با این وضعیت دم از خدا میزنی و توحید؟ حضرت زینب هم گذاشت در كاسه او گذاشت در كاسه او: مَا رَأیتُ الّا جَمِیلًا بنده خدا تو چه فكری میكنی؟ تو حالا خیال میكنی میتوانی با این به ما طعنه بزنی؟ بله بله من میدانم كه تمام اینها از ناحیه خدا است و همه اینها برای ترقّی ما است؟ تو كجای كاری بدبخت؟ تو برو فكر خودت را بكن اگر برادر من آن طور شهید نمیشد كه به مقام محمود و ولایت كلیه و شفاعت كبری نمیرسید، آن وقت تو میخواهی به من طعنه بزنی كه ببین خدا چطوری ... كیف رأیت ما فعل ربك باخیك! این طوری میخواهی طعنه بزنی؟ من را با این وضع داری میبینی خبر نداری كه اگر بدانی كه لحظه لحظهای كه الآن دارد بر من میگذرد در مقابل تو چه چیزهایی خدا دارد در عوض به من میدهد تو دود میشوی به هوا میروی. حالا بگیر بخند، بگیر بخند. این از كجا آمده تا حضرت زینب اینها را نچشد كه به آن جا نمیرسد این است كه میفرماید ما رأیت الّا جمیلًا این است، اگر از حضرت زینب الآن ما بپرسیم همین الآن كه ١٤٠٠ سال یا ١٣٠٠ سال از جریان عاشورا و جریان كربلا گذشته آیا اگر دوباره خدا امام حسین و شما را زنده كند آیا آمادگی دارید آن جریان تكرار شود؟ همین الآن میگوید بله، بله، من پشیمان هم نیستم، همان مسائل و همان جریانات، بله، چرا؟ چون میگوید ما رأیت الا جمیلًا خب میداند چه خبر است، ما نادانان و جاهلان مینشینیم و بر سر میزنیم و چه میكنیم ای وای كربلا، ای وای فلان، خب بله حزن، حیثیت اتصّال انسان به امام و محبوب خودش است و اقتضا میكند انسان متأثّر باشد ولی باید ببینیم این در آن مجلس الآن حضرت زینب میفرماید خواسته بزند كه یزید را كنف كند؟ كه بگوید اگر تو از توحید آمدی من هم بلدم! من بیشتر از تو بلد هستم! من در همین خانواده بودم، در این بیت بزرگ شدم از پنج سالگی من خودم عالمه غیر متعلّمه بودم، كه امیرالمؤمنین راجع به حضرت زینب گفتند، این است؟ یا این كه حضرت زینب سلام اللَه علیها آن چه را كه میبیند دارد به یزید میگوید و این كور است، كور است نمیبیند، دارد میگوید تو كور هستی و فطرتت را عوض كردی، زیبا را نازیبا میبینی تو خیال میكنی الآن نازیبا است، احمق تو كوری، ببین، چشمت باز كن، بیا بر هر لحظهای كه بر من میگذرد چه چیزهایی در عوض خدا دارد میدهد، كه ما لا عَینٌ رأت وَ لا أُذنٌ سَمِعَت وَ لا خَطَرَ عَلَی قَلبِك، قلب تو در این جا خدا دارد ما خطر علی قلب بشر یعنی هیچ كسی، تو كه یزید هستی سر جای خودت.

