دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
18حوادث و پدیدههای تكوینی كه نفس با آنها ملایمت دارد مناسبت دارد كه این ملایمت و مناسبت بر اساس كیفیت صورت برزخی او است با صورت برزخی انسان در آن موقعیت مناسب است كه انسان زیبا میبیند علت و منشأ زیبایی در این دنیا، علّت علّت مثالی و ملكوتی او است زیرا نفس زیبایی و غیر زیبایی از حقایق مجردّه است كه حقایق مجردّه ادراك آن مربوط به ظاهر نیست بلكه به واسطه اتصال به مجردات است و پایینترین ناحیه مجرد كه همان صورت مثالی است او باعث تشخیص بین زیبا و نازیبا در انسان است مثل علوم و امثال ذلك به واسطه این است همین قضیه در مورد نازیبایی هم همین طور است فعلیهذا آن چه را كه ما در این جا تقسیم كردیم در نزد عارف قابل تقسیم نیست فقط فرق همین است. عارف هم زیبایی را به خدا نسبت میدهد هم نازیبایی را هم صحّت را به خدا نسبت میدهد و هم مرض را به خدا نسبت میدهد. وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ* إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ1 آن مرض را میآورد او هم شفا میدهد آن داء را میآورد و همان دواء را میآورد، آن راحتی را میآورد همان مشقّت را میآورد، آن حیات را میآورد و همان ممات را میآورد.
مگر ما در آیات قرآن نداریم هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى انسان كجا گریه میكند گریه گاهی اوقات برای مسائل ناراحتی برای مسائل مولمه است گاهی هم گریه گریه شوق است و مسائل دیگر در این زمینه هست آن علّت برای تألم همان علّت برای فرح و انبساط و سرور است آن علّت برای حیات همان علّت است برای ممات است اینها دیگر چیزهای عادی است وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا* وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى2 يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ3 همان كسی كه فرزند ذكور به دنیا میآورد و اهدا میكند و اعطا همان هم فرزند انثی میآورد این جا است كه عارف وقتی كه نگاه میكند به انثی و غیر انثی برای او تفاوت نمیكند، یعنی هر دو از ناحیه خدا است وقتی نگاه میكند به حیات و ممات میبیند هر دو از ناحیه خدا است و هر دو را زیبا میبیند حضرت زینب سلام اللَه علیها آن یك عارف است آن یك موحّد است، حضرت زینب شوخی نمیكند راست میگوید آن چه را كه خود او متحقّق به آن است برای مردم بیان میكند وقتی كه ابن زیاد یا یزید سؤال میكند كَیفَ رَأیتَ مَا فَعَلَ رَبُّكَ بِأخِیكِ؟ چگونه دیدی آن چه كه خدا با برادرت انجام داد؟ دیدی؟ حالا این این جا موحّد شده!! ایشان در اینجا موحّد شدند و اینها را همه را به خدا نسبت میدهند خیلی عجیب استها خیلی عجیب است، كه آن جایی كه خلاصه میخواهیم از خودمان قضیه را برگردانیم میاندازیم گردن خدا دیدی خدا با برادرت چه كار كرد؟ حالا جناب یزید تو موحّد شدی؟! تو عارف شدی؟! هان تو عارف شدی؟! آن وقت در قضیه لیت اشیاخی ببدرٍ آن جا نه دیگر، آنجا اینها آنها را كشتند، در قضیه
- سوره الشعراء (٢٦) آيه ٧٩ و ٨٠
- ١- سوره النجم (٥٣) آيات ٤٣ و ٤٤ و ٤٥
- ٢- قسمتى سوره الشعراء (٤٢) آيه ٤٩

