دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
16كنیم كه چه میشود كه انسان .... این افتاده مریض است، فردا بایستی كه بلندش كنیم سوار شتر كنیم ببریم. این را بزنیم راحتش كنیم!! این همین است، اینها كم كم میآیند میآیند جلو آن زیباییهایی كه برای آنها ابتدا زیبا است كم كم زیبایی خود را از دست میدهد جاذبههایی كه خدا در فطرت و سرشت آنها قرار داده این جاذبهها كم كم برمیگردد و در مقابل یك مسائل دیگری شروع میكند به جوانه زدن، آنها چیست؟ قساوت، شقاوت، بیعطوفتی، بیفرهنگی، آن ادب میرود و جایش را به بی ادبی میدهد، آن رحمیت میرود و جایش را شقاوت میگیرد، آن انسانیت میرود توحّش میآید، آن شروع میكند به جوانه زدن، جوانه بزرگ میشود بزرگ میشود، كم كم نهال میشود، كم كم بزرگتر میشود، كم كم درخت میشود، درختی كه چند نفر بایستند نمیتوانند دستهایشان را بگذارند به هم برسند، میرسد این درخت به هر مقدار كه بزرگتر میشود این درخت به همان مقدار هم میتواند كارهای مهمتری بكند! تا جایی كه پسر پیغمبر را هم به قتل میرساند باكیش نیست، هیچ باكیش نیست در حالی كه آن زیبایی آن به جای خودش باید بماند، خدا این گل را زیبا قرار داد حالا ولیخدا وقتی به مقام توحید میرسد این زیبایی از بین میرود و تبدیل به كراهت میشود؟ نه، تازه بیشتر لذّت میبرد از یك گل.
مرحوم آقا میفرمودند آن لذّتی كه یك موحّد و یك عارف از زیباییهای تكوین میبرد دهها برابر آن مقداری است كه یك فرد عادی میبرد، همین گل است ها، همین گل است، ما چه قدر لذّت میبریم؟ به به چقدر قشنگ است چه رنگی دارد؟! رنگ صورتی، قرمز و رائحه آن چه رائحهای خب لذّت میبرد انسان دیگر، یك ولیخدا بیشتر از این مسئله لذّت میبرد، احساس بیشتری نسبت به این قضیه دارد، انشاءاللَه خدا قسمت كند، ما كه نمیفهمیم ما كه شنیدیم داریم میگوییم، خدا قسمت كند بفهمیم بالاخره این كیفیتّش به چه كیفیت است؟ مسئله آن به چه كیفیت است؟ البتّه جهتش این است كه خصوصیت بقا در آنها تمكّن بیشتری پیدا كرده و از این نظر نسبت به آثار بقا هم طبعاً آنها جامعیت بیشتری دارند، این زیباییها در شخص موحّد اتفّاقاً بیشتر است.

