اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)

14111
عنوان بصری
نسخه عربی

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)

12
  •  لذّت می‌برد و به دیگران ارائه می‌دهد، ببینید من این طور هستم، من این نقش را در بدن خودم به این نحوه درآوردم؟ این چه جمالی می‌شود تصّور كرد از این قضیه؟ این برای چیست؟ برای این است كه این عوض شده، عوض شده، فطرتش عوض شده، غرائض او تغییر پیدا كرده، آن سرشت و ذاتیاتی كه خدا در وجود او قرار داده آن ذاتّیات برگشته، قلب شده، موی زیبا دیگر برای او زیبایی را از دست داده، این خیلی عجیب است، البته این جا جایش نیست من فقط به عنوان گذرا دارم می‌گویم، آقا همین انسان به جایی می‌رسد از بوی تعفّن لذت می‌برد، می‌شود شما یك همچنین تصورّی داشته باشید؟ یعنی هر چه رایحه متعفّن‌تر باشد این لذّتش بیشتر است، و این جمال است؟ ای هزار چیز بر این جمال اگر قرار باشد این جمال باشد!!، این كمال باشد، این لذّت باشد و از بوی عطر فرار می‌كند، از بوی گل یاس این انسان فرار می‌كند و دور می‌شود چرا چون از انسانیت بیرون آمده خودش را از انسانیت خارج كرده آخر انسان كه نمی‌آید به این رایحه تمایل داشته باشد، انسان كه نمی‌آید به این رایحه میل داشته باشد. چرا می‌گویند از گناه باید دوری كرد؟ چرا؟ چون گناه می‌آید یواش یواش هی می‌خورد، آهسته آهسته می‌آید آن چه را كه در فطرت هست عوض می‌كند. امروز نمی‌تواند ببیند كسی سر گنجشك را می‌برد، فردا خودش سر انسان را می‌برد و جدا می‌كند و ككش هم نمی‌گزد!! چه شده كه از این جا به این جا رسید؟! ككش هم نمی‌گزد این افراد این جلّادها، این نرونهای تاریخ، این نمرودها، این فرعونها اینها كه از اوّل این طور نبودند از اوّل یك آدمی بودند مثل بقیه آدمها یك انسانی بودند مثل بقیه انسانها، آنها هم حتّی اگر فرض كنید كه یك مرغی را سرش را می‌بریدند ....

  •  بعضی هستند كه دیده‌اید كه حتّی تا بزرگ هم كه می‌شوند مثلًا مرغ نمی‌خورند، گوسفند نمی‌خورند چون در كودكی مثلًا یك وقتی سربریدن حیوان را مشاهده می‌كرده‌اند، لذا می‌گویند نباید بچّه را گذاشت ببیند، سابق هم وقتی در منزل گوسفندی می‌خواستند ذبح كنند مرحوم آقا نمی‌گذاشتند ما بیاییم نگاه كنیم و وقتی كه سرش را می‌بریدند برای پوست كندن و ... آن موقع دیگر مجاز بودیم بیاییم والّا قبلش نه، این اثر می‌گذارد، این اثر می‌گذارد و آن نَفس می‌گیرد و در آن اثر بد می‌گذارد اوّل این طور است ولی بعد اگر به این فطرت لبیك نگفت به این فطرت پاسخ نداد و خود را در معرض تغییر و تبدّل غرائض فطری قرار داد آن هم عوض می‌شود، آن هم كم كم آن رحمیت تغییر پیدا می‌كند، آن عطوفت تغییر پیدا می‌كند، آن چه كه در دل است هی عوض می‌شود دیروز اگر نگاه می‌كرد می‌دید دارند یك گوسفند را ذبح می‌كنند ناراحت می‌شد سرش را برمی‌گرداند الآن می‌رود قشنگ می‌ایستد نگاه می‌كند كه ببیند چطور یك مقداری هم كه می‌گذرد نسبت به افراد و انسان و .... این عكس العملی نشان نمی‌دهد و بعد وقتی گذشت اصلًا خودش می‌شود عین آن مظهر قساوت و مظهر جلادت و مظهر خشنونت می‌شود، عین این مسئله، چون غریزه او تغییر پیدا كرده، فطرت او تغییر پیدا كرده و عوض شده و در این زمینه آیات زیاد است و همین آیات مربوط به ختم‌ خَتَمَ اللَه عَلى‌ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‌ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‌ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‌1 و امثال ذلك خب به همین مسائل و اینها است.

    1. سوره بقره (٢) آيه ٧