وضعیت انسان پس از مرگ و لزوم آمادگی انسان قبل از مرگ
9«حَتَّی لا أستَأنِسَ بِغَیرِک؛ من مأنوس نباشم به غیر تو» یعنی: تمام مراتب توحید، توحید ذاتی و فعلی و صفتی و اسمی، طلوع کند و هیچ موجودی را خارج از پرتو و شعاع نور تو نبینم؛ با هر موجودی که تماس میگیرم از منکر و نکیر و افرادی که در میان قبر میآیند و آن بهشتی که درش به قبر باز میشود یا آن جهنمی که درش به قبر باز میشود و آن افرادی که از عمل صالح به صورت حوریهای بهشتی و غلمان یا به صورت مواهب آسمانی برای انسان در میان قبر ظهور پیدا میکنند، اینها همه جلوۀ تو باشند بهطوریکه من نتوانم اُنس بگیرم مگر با تو! من میخواهم آن بیت جدید را این قِسم آغاز کنی و غربت مرا در آن خانه، فقط با اُنس به خودت از بین ببری! دعای من این است.
هلاکت، ثمرۀ اتّکاء بر نفس
یا سَیِّدی إن وَکَلتَنی إلَیٰ نَفسی هَلَکتُ! سَیِّدی فَبِمَن أستَغیثُ إن لَم تُقِلنی عَثرَتی؟!
«خدایا! اگر مرا به خودم وا بگذاری، به نفس خودم، هلاک میشوم!»
چون نفس خودم نفسی است شرور؛ چون میگوییم نفس دیگر! و این نفس همیشه انسان را به باطل و غرور دعوت میکند. و همینکه غفلت از خدا کرد، هزار سر در میآورد و با هر سرش، با هزار نیش انسان را میزند؛ و اگر انسان به حول و قوّۀ خودش متّکی باشد و بخواهد آن سرها را از بین ببرد و آن نیشها را بچیند، از جای دیگر با هزار نیش دیگر سر در میآورد و نتیجه جز هلاکت هیچ نیست. اگر به انسان یک نیش عقرب و مار بخورد میمیرد؛ اگر این نفس با هزاران سر او، هر سرهم هزاران نیش دارد، به انسان بزند کجا دیگر برای انسان حیاتی باقی میگذارد! این در صورتی است که خدا انسان را به خودش واگذار کند.
حرکت به سوی حق، ثمرۀ اتّکاء بر پروردگار
امّا اگر [خدا] ریسمان انسان را خودش بگیرد، او کارش تمام میشود. یعنی آن نفس را مقهور و مغلوب ارادۀ خود فرموده، دیگر نفس هیچ تکان نمیتواند بخورد؛ مثل یک عبد ذلیلِ غلامِ تسلیم، دست به سینه در جلوی انسان حاضر است، انسان هر امری کند [انجام میدهد]، بلکه اصلاً در تحت فرمان انسان درمیآید، کمک میکند! در صورتی که انسان زمامش را به خدا [بسپارد]. «سَیِّدی إن وَکَلتَنی إلَی نَفسی هَلَکتُ؛ اگر مرا به خودم واگذار بکنی، من مُردم! هلاک شدم!»

