اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وضعیت انسان پس از مرگ و لزوم آمادگی انسان قبل از مرگ

14145
نسخه عربی

وضعیت انسان پس از مرگ و لزوم آمادگی انسان قبل از مرگ

13
  • داستان عاقبت سلطان جائر به نقل از مرحوم انصاری رضوان اللَه علیه

  • مرحوم آقای انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمود که:

  • یک وقتی در همدان جنازه‌ای را می‌بردند؛ (و می‌گفتند که:) او یکی از همین حکّام جائر بود، از همین افرادی که حکومت همدان داشت و به مردم ظلم می‌کرد و جور می‌کرد. جنازه‌اش را به سوی قبرستان می‌بردند و خیلی هم مشیّع دنبالش بود؛ و این بیچاره خودش (یعنی صورت ملکوتی‌اش) روی جنازه‌اش نشسته بود و مدام می‌خواست صدا کند و بگوید: خدایا مرا نجات بده!

  • (ایشان می‌فرمود): آن را رو به تاریکی می‌بردند، (گفتند:) در جلویش یک تاریکی بود، یک تاریکیِ مبهمِ خفۀ غیر مشخّصِ غیر معلوم!

  • مثلاً دیدید یک‌وقتی انسان می‌رود در حوض آب یا در استخر شنا می‌کند، محدود است؟! یک‌وقت انسان می‌رود در یک باتلاقی که دیگر هرچه برود رفته و انتهایش معلوم نیست! او را می‌برند در تاریکی که نهایتش معلوم نبود! و این مدام می‌خواست بگوید: خدایا مرا نجات بده! به فریاد من برس! زبانش به «خدا» گفتن، باز نمی‌شود، به زبانش نمی‌آید.

  • لزوم آمادگی انسان برای مرگ

  • اینکه می‌گویند: ”اگر انسان در دنیا با خدا سر و کار نداشته باشد، در آنجا زبانش باز نمی‌شود؛ اگر زبانش با خدا سر و کار نداشته باشد نمی‌تواند جواب نکیر و منکر بدهد“ درست است ها! چون در آنجا زبان انسان خیلی گویاست، امّا آنجا این زبان نیست، [بلکه] آن زبان باطن است! اگر زبانِ باطنِ انسان در دنیا باز شد و ربط و آشنایی پیدا کرد، آنجا هم باز است؛ اگر آن زبان بسته بود [هرچند] در این زبان هم اوّلین نطّاق باشد، هیچ فایده ندارد! آن زبانش لال است و قدرت حرکت ندارد و آن زبان سنگین است؛ یا زبان ندارد! [مرحوم آقای انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ] می‌فرمود که:

  • مدام می‌خواست فریاد بزند که: ای خدایا، مرا نجات بده! و زبانش باز نمی‌شد! آن‌وقت رو می‌کرد به این جمعیّت می‌گفت: ای مسلمان‌ها! شما مرا نجات بدهید! اینها هم مگر کسی می‌فهمید؟! ابداً یک نفر از آنها صدای او به گوشش نمی‌رسید!