اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (١)

14278
عنوان بصری

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (١)

19
  •  بیانداز تا با تو صحبت كنم، آیا این انسانیت است كه من خواب باشم تو بیایی بالای سر من؟ هیچ این حرفها را نزدند سوال كرد كه می‌تواند تو را از دست من نجات بدهد؟ حضرت فرمودند: خدا، خیلی هم راحت، به او هم خندیدند، حالا با شمشیر آمده بود. حالا اگر ما بودیم رنگمان می‌پرید دیگر، حداقلش این بود، ولی ایشان رنگشان هم نپرید، همین طور پیغمبر به او خندیدند و گفتند خدا، آن هم دید كه ا پیغمبر خیلی راحت گرفته است، به او نشان بدهیم كه به این راحتی نیست و خدایی در كار نیست، الان من در این جا هستم این‌ها همه خصوصیات ما است الان من این جا هستم و شمشیر من در این جا هست، تا شمشیر را بلند كرد باد وزید و به زمین افتاد، افتاد زمین و حضرت هم راحت بلند شدند و شمشیر او را برداشتند و گفتند كه می‌تواند حالا تو را نجات بدهد؟ آن آمد بگوید ... پیامبر فرمود: صاف بگو خدا، همانی كه من گفتم بگو، برای من فرق نمی‌كند، گفت خدا و مسلمان شد، گفت این است، این اخلاق است، این كه شمشیر و غیر شمشیر برای او یكی است، ببینید این را می‌گویند ولی خدا، ولی خدا شمشیر دستش نباشد همان جور صحبت می‌كند كه شمشیر دستش باشد، ولی خدا وقتی كه در موقعیت عادی باشد همان قسم صحبت می‌كند كه بر یك مَسندی تكیه زده است، چرا؟ چون هر دو را یكی می‌بیند. یعنی واللَه و باللَه و تاللَه قسم به نفس خود مبارك رسول خدا، این دو قسم صحبت كردن در ذات و نفس پیغمبر هیچ تفاوت نداشت، ظاهر كه تفاوت نداشت همان بود، باطن هم تفاوت نداشت، خب ما اگر باشیم بر فرض بخواهیم ادای پیغمبر را دربیاوریم چكار می‌كنیم اللَه اللَه این اللَه خیلی با آن اللَه فرق دارد آن اللَهی كه اول می‌گویی آن اللَه یك خرده جنابعالی هم در آن تشریف دارید، من می‌گویم اللَه ولی شمشیر را پایین نیاوری! یك خرده، یك سی درصدی می‌گذاریم، یك بیست درصدی، حالا هر كسی یك درصدی می‌گذارد، صد در صد نمی‌گوییم خدا، وقتی هم كه آن شمشیر دست ما است اللَه را می‌گوییم، ولی این شمشیر دست ما است حواست باشد بردم بالا در عین حال ما همین طور هستیم، ما، وضعیت ما، وقتی كه در یك مسئله سوار می‌شویم به مرادمان می‌رسیم آن جا دم از خدا می‌زنیم، ولی وقتی كه به مرادمان نرسیدیم آن وقت شروع می‌كنیم همه عالم و آدم را فحش دادن، اگر قرار است خدا باشد خب هر دو تای آن است اگر هم قرار نیست خب هیچ كدام نست، وقتی كه بر خر مراد سوار هستیم آن وقت دم از خدا می‌زنیم كه خدا این طور است این طور است، ولی وقتی كه از خر مراد پیاده شدیم ا چه شد بیخود كردی، این طوری كردی فلان كردی، بیخود كردی، این فرق از كجا آمد؟ این قضیه از كجا آمد؟ ما شوخی داریم، ولی رسول خدا شوخی ندارد، ائمه شوخی ندارند، اولیای خدا شوخی ندارند، هر دو را یكی می‌بینند هر دو را یك مسئله می‌بینند، این مسئله را ما باید در خودمان تمرین كنیم، تمرین كنیم در نفس خود، و در موارد مختلف انسان می‌تواند و خدا هم كمكش می‌كند در موقعیت‌های مختلف كه برایش پیدا میشود همین عمل رسول خدا همین كلام رسول خدا در زندگی خودمان تمرین كنیم آن وقت بعد از یكی دو ماه، سه یا چهار ماه، می‌بینیم یك مسائلی پیدا شده، یك تغییراتی پیدا شده، یك مطالبی تغییر پیدا كرده.