کیفیت تأثیر غذا بر روح و ملکوت افراد
20میكند، امام مقام امامت دارد، مقام ولایت كلیه دارد، امام باید خودش را بشناساند، باید خودش را معرّفی كند، باید این اعلان برای همه باشد ولی این ولی خدا در مقام ادب كاری انجام نمی دهد كه خدای نكرده مردم عوام او را در قبال امام علیهالسّلام قرار بدهند، مگر قرار نمیدهند؟ مگر قرار نمیدهند؟! طرف كاری انجام نكرده میشود فلان، پیغمبر، حالا چه برسد به این كه حالا یك مسئلهای هم بخواهد فرض بكنید كه مطرح كند یك كاری هم انجام بدهد.
میفرمودند: اینهایی كه گاهی اوقات شما میبینی از روی اضطرار است دیگر گاهی از اوقات چاره نیست كه فرض كنید یك مسئلهای مطرح بشود، یك چیزی گفته شود. لذا وقتی كه حضرت میفرماید مَن عرف اللَه منع فاه من الكلام، دیگر هر حرفی را نمیزند، نگاه میكند ببیند كه گفتن این حرف آیا به خاطر او است یا به خاطر این است و اگر میخواهد یك حرفی را بزند چقدرش به خاطر او است؟ چقدرش به خاطر این است؟ آن كه به خاطر این است حذف كند این یك تكه كه به خاطر او است، او را بگوید. من عفاه من الكلام.
گاه گاهی پیش میآید، برای انسان پیش میآید من یك وقتی میخواستم یك مقالهای بنویسم شك داشتم كه این مقاله را بنویسم یا نه، مردّد بودم، سالها پیش بود، بنویسم این را یا نه؟ هی با خودم ور رفتم، هی با خودم ور رفتم، ببینم از یك نظر وقتی فكر میكردم میدیدم نوشتن این مسئله الزامی است باید این قضیه، از یك طرف میگفتم الزامی بودنش به جای خود، دلم چقدر میخواهد؟ نسبت به این نوشتن نسبت به طرح این مسئله، نگران بودم، عقل میگفت باید این مسائل مطرح بشود، انتشار این مسائل ضروری است ولی از آن طرف میگفتم كه خیلی خب آن مسئله، مسئله عقلی است حالا از نقطه نظر خودم چقدر نسبت به افشای این مسئله نفس من خود را دخیل میداند، من نمیخواهم نفسم در این جا دخیل باشد، میخواهم كنار باشم، فقط به فقط او باشد در این جا بگوید بنویس بنویس، ننویس ننویس، به من چه مربوط است؟ مگر من صاحب شریعت هستم؟ مگر من متولّی دین هستم؟ مگر من وكیل و قیم بر امور مردم هستم؟ به من چه ارتباط دارد چه ربطی به من دارد، قیم كس دیگر است، متولی كس دیگر است صاحب شریعت الآن كسی دیگر است، آن حی است، خودش میداند، فقط راهی كه به نظرم رسید این بود كه بیایم غسل كنم، نماز بخوانم متوسّل بشوم، خلاصه من این وسط نباشم، وقتی كه این كارها را انجام دادم خیلی وقت پیش، خیلی سالها پیش، به آیه قرآن كه تفأل زدم، این آیه آمد و ما علی الرسول الّا البلاغ المبین، گفتم: هان، یك نفس راحت كشیدم خب میآیند، خب میآیند كمك میكنند، انسان غیر از این كه این عجز خودش را به درگاه ولی خودش بخواهد عرضه كند، چه كند؟ ما چه كنیم؟ چگونه ما خود را از این وساوس راحت كنیم؟ مگر ما عرضه داریم؟ مگر میتوانیم؟ چگونه خود را از این وسوسهها راحت كنیم؟ جز این كه سراغ امام زمان برویم؟ جز این كه از خدا بخواهیم؟ بگوییم خدایا ما نمیكنیم و من تا وقتی كه این قضیه برای من روشن نشود من نمیكنم، دست نگه داشتم، گذاشتم قلم را روی میز، گفتم باید این برای من روشن بشود كه من در این قضیه دخیل نیستم آن وقت شروع میكنم، خب شروع كردم، بعد نگاه كردم نه این خط نباید باشد، حذف كردم، حذف كردم، حذف، تا بعد به یك صورت و یك كیفیت درآمد، امّا اگر نه، این كار را نكردی، عقل از آن طرف میگوید این كار را بكن و

