حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
11اشخاص بودند و این سؤال را مطرح كردند ما هم به طور ناشناس بودیم چون با همین لباس سفید و اینها بودیم، كسی مطلع نبود كه ما هم جزو همین (روحانیون) هستیم، كنار نشسته بودیم برای خودمان به همین هیئت به اصطلاح عربی، خب آقایان بودند در اینجا و سؤال شد، دیگر طبعاً همه به همدیگر تعارف كردند و یكی از آنها كه بسیار از دیگران نسبت به بعضی از مسائل امتیاز و ترجیحی داشت شروع كرد به گفتن كه در اینجا باید زیاد طواف كنید و نمیدانم باید زیاد ... انسان باید حداكثر استفاده را بكند این پولهایی كه شما دارید خرج میكنید، مفتی به دست نیاورده اید، باید كاری بكنید كه بعد احساس پشیمانی نكنید و و و و دیگر. گفتم ای وای، خب حرفهایی كه در آنجا مطرح میشد در همان حدی بود كه خب دیگر بیش از این توقّعی نبود، گفتم ای پدرجان جایت خالی كه در آن جلسه آن شب ما از شما چه شنیدیم و چه دیدیم و الآن داریم چه میبینیم و چه میشنویم!! ایشان هم معتقد بود بر این كه عمره بیشتر میشود انجام داد و اگر چه جایز نیست هر چه میتوانید عمره انجام بدهید!، بالاخره اگر هر روز میتوانید انجام دهید هی ثوابتان را بیشتر كنید، هی كار بیشتر كنید و از این مسائل نمازتان را درست بخوانید یا نمیدانم بدهید به كس دیگر كه او بخواند و امثال ذلك در همین حدود مطالب دور میزد، البته خب در آن توسّل به امام زمان بود، وقتی كه دارید طواف میكنید توسل به امام زمان داشته باشید بالاخره آن آقای ما است، این هم مسائلی بود كه بالاخره در ضمنش كه مطرح شده بود اما در همین حدود قضایا دور میزد.
مرحوم آقا وقتی كه این مطالب را شنیدند فرمودند كه خب حالا ما یك سؤالی میكنیم از شما و پاسخ سؤال ما را بدهید. بالاخره هر كدام از آن افرادی كه در آنجا بودند سنّشان شصت سال بود، هفتاد سال بود، پنجاه سال بود، افرادی بودند كه جوان نبودند جوانترینشان ما بودیم كه شانزده سال، هفده سالمان بود، جایی هم نرفته بودیم ولی آنها الحمدلله سفرهای عدیده، این طرف آن طرف خارج و خلاصه هر كدام برای خودشان بواسطه آن اشتغالشان خب سفرهای عدیده داشتند گفتند:" هر كدام از شما سفرهای عدیده به این طرف و آن طرف طبعاً داشته اید آیا در آن سفرهایی كه میرفتید، برای آمریكا میرفتید، اروپا میرفتید، ده روز، پانزده روز، بیست روز و خلاصه به كارتان میخواستید برسید به امور و .... هیچ در آنها فكر میكردید كه حالا این سفر بیست روز من دارم میآیم و از زن و بچّه دارم جدا میشوم و چه كار بكنم؟ و یا این كه نه میرفتید و به كار و برنامه و گشت و سیرتان میپرداختید و به كار و مسائلتان؟ هیچ در آنها فكر میكردید كه الآن دارید خرج میكنید؟ هیچ در آنها فكر میكردید؟ چه شد موقع مكّه آمدن كه شد یك دفعه فرض كنید كه به سرتان زده كه حالا بیایید چرتكه بگذارید جلویتان و یا ماشین حساب، آن موقع كه كامپیوتر نبود یك ماشین حساب بگذارید و چرتكه بیاندازید كه چقدر خرج كردیم چند دلار این طور شده، آن طور شده، بعد بیاییم یك حسابی بكنیم استفاده بكنیم؟ گفتند این قدر شما در این مدّت عمرتان سفر كردید كه این سی روز مكّه اصلًا انگشت او هم نخواهد شد كه بخواهید بیایید این سی روز را حساب كنید. آن قدر در مدّت عمرتان اتفّاق افتاده كه پول خرج كرده اید و به حساب نیاورده اید كه این مقدار چندرغازی كه الآن برای مكّه برداشتید كنار گذاشتید، الآن به حساب نمیآید نسبت به این همه پولها، گردشها و این همه تفریحها و این همه ولخرجیها ... چون همه افراد مرفهّی بودند در آن كاروان اكثراً افراد مرفهّی بودند و از افراد وجوه و اینها بودند و اصلًا به حساب نمیآید. آن

