«عقلانیت و فهم» مهمترین شاخصه و ویژگی مکتب مرحوم علامه طهرانی
29پایش زخم شد و ... از آن طرف هم رفتند در مصر كه عمروعاص را بكشند منتهی عمروعاص مریض بود یكی دیگر را فرستاد و آن بدبخت شمشیر خورد، از میان این سه نفر قرار بود بر این كه أمیرالمؤمنین شهید بشود، دیگر تقدیر خدا این بود ، خوارج رفیق معاویه نبودند تا از این راه ما بفهمیم كه پس دشمن علی هستند، نه نه نه خوارج به همان مقدار كه با علی دشمن بودند به همان مقدار با معاویه دشمن بودند به همان مقدار، لذا تصمیم گرفتند این سه تا را بردارند، أمیرالمؤمنین معاویه و عمروعاص، گفتند این سه تا را برداریم كلك اینها را بكنیم اصلا اسلام را از دست اینها خلاص كنیم مردم را خلاص كنیم راحت كنیم، خب ما میگوییم چه؟ ما میگوییم چون خوارج دشمن با معاویه هستند پس بنابراین كارشان درست است، نه، ممكن است هر دو طرف بر باطل باشد هم خوارج بر باطل است هم معاویه بر باطل است این معیار كه اگر قرار بر این باشد كه یك طائفه بیاید پشتیبانی از یك طائفه بكند پس معلوم میشود او كیست! این مسئله عقلایی نیست، منطقی نیست، منطقی نیست معاویه دو تا دشمن داشت یك دشمنش أمیرالمؤمنین بود، یك دشمنش هم همین خوارج بود، أمیرالمؤمنین هم دو تا دشمن داشت یك دشمنش معاویه بود یك دشمنش هم خوارج بودند، خوارج هم دو تا دشمن داشتند یكی دشمنشان أمیرالمؤمنین یك دشمنشان هم معاویه بود، یك مثلث كه هر كدام از اینها مخالف راهش مخالف با دیگری هست. این دلیل نمیشود بر این كه حالا اگر فرض بكنید كه یك گروهی مخالف با یكی باشد آن گروه بر حق است، نه این طور نیست.
منصور دوانیقی كه بود؟ یك خلیفه سفاك و ظالم عباسی، امام صادق را شهید كرد دیگر، همین منصور دوانیقی آیا برحق بود؟ نه، بر باطل بود، بر ظلم بود، عدوان بود، سفاك بود، قاتل بود، مخالف با كی؟ مخالف با امامت مخالف با ولایت مخالف با ائمه مخالف با تشیع، اما همین منصور دوانیقی آمد و ابوحنیفه را گرفت و در زندان انداخت، چون ابوحنیفه در قضیه بنی الحسن كه پیش آمد، طرف بنی الحسن را گرفت، البته خودش میخواست به خلافت برسد، و در جنگها شركت نكرد فقط مردم را فرستاد، كه بنده این مسائل را تا حدودی در جلد سوم اسرار ملكوت آورده ام، خودش هم نرفت، یك نامهای به دست منصور دوانیقی رسید از آن نامه فهمید كه او طرف بنی الحسن را گرفته، و بعد وقتی كه متوجه شد آن را گرفت و در زندان انداخت و بعد در همان زندان هم فوت كرد.

