اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین صحیح معنای «زهد و تقوا» و حکمت تشریع مساله ازدواج

14670
عنوان بصری
نسخه عربی

تبیین صحیح معنای «زهد و تقوا» و حکمت تشریع مساله ازدواج

11
  •  عوض بشود مرض مداوا پیدا نخواهد كرد، پس بنابراین آن چه را كه از روش بزرگان ما در این مسائل دیدیم كه البته به طور نسبتاً مشروح در اینگونه مطالب بعداً صحبت خواهیم كرد در جای خودش، آن عبارت است از رعایت آن مسیر و راهی كه تكوین مبدأ و منشأ برای این مسیر و این راه است، لذا تشریع باید همیشه بر اساس تكوین باشد، این یك مسئلة واقعی است. و هیچگاه پیغمبران برخلاف تكوین نیامدند مردم را امر و نهی كنند، چون در تضادّ با واقع خواهد شد، بدن احتیاج به استراحت دارد پیغمبران بیایند بگویند كه فرض كنید كه حركت كنید!، نمی‌شود، بدن نیاز به حركت دارد، آنها دستور بدهند بنشینید! این نمی‌شود، انسان از نقطة نظر روح و نفس نیاز به انجام دادن فلان كار را دارد، بگویند نكنید، انسان نیاز به ازدواج دارد وقتی كه رسید به یك سنی كه قابلیت ازدواج در او محقّق می‌شود و آنچه كه صفات هست، غرائز هست خصوصّیات هست، به آن مرتبه‌ای می‌رسد كه انسان از آن حیثیت استقلالیة شخصیة خودش كه تا به حال تنها بود، چون فقط مسئله مسائل ظاهری نیست، مسائل باطنی منظور است، آن حیثیت استقلالیه كه تا به حال تنها بود، رفیق داشت یا نداشت فرقی برای او نمی‌كرد، تنها بود یا نبود برای او تفاوتی نمی‌كرد، با پدر و مادر بود یا نبود تفاوتی نمی‌كرد، یك محیطی بر حسب فرهنگ و شرایطی برای او به وجود آمده بود كه در آن، زمینه وجود داشت، در آن موقعیت حالا كم كم دارد خارج می‌شود، نیاز دارد، همین شخصّیت مستقل، همین كه برای خودش بود و مستقل بود، رفت و آمدش دست خودش بود، نشست و برخواستش دست خودش بود، تصمیم گیریها تصمیم گیریهای شخصی بود، در اختیار راه خودش مستقلًا اختیار می‌كرد، حالا می‌بینید كه آن شخصّیت باید در كنار شخصّیت دیگری به حیات ادامه بدهد، این موقع موقع ازدواج است، یعنی در كنار این شخصیت خود، شخصیت دیگری را قرار دادن، كأنّ احساس او این است كه تنها بودن، با پدر و مادر بودن، با برادر و خواهر بودن، با قوم و خویش و شریك و همسایه و هم كلاسی بودن نمی‌تواند یك چیزی كه در درون او است را تأمین كند، آن نقص را ترمیم كند، آن خلأ را بخواهد بپوشاند، این حالت دیگر حالتی است كه نفس، نه بدن، نفس و روح در یك چنین حالتی به یك نقطة از فعلیتی رسیده كه آن نقطة فعلیت برای حركت استكمالی خود دیگر نمی‌تواند تنها باشد، حالا كاری به بدن نداریم خود بدن اقتضائات خودش را دارد، بدن تشنه می‌شود نیاز به آب دارد، باید آبش را بخورد، بدن نیاز به غذا دارد، باید غذا بخورد، بدن نیاز به اكسیژن دارد همین طور هم خود بدن نیاز به مسائل دیگری دارد كه آن هم به جای خود محفوظ، عرض بنده فقط در مسئلة نفس است، نفس در راه استكمالی خود و طریق كمالیة خود به یك فعلیتّی می‌رسد كه از آن به بعد عبادتی را كه انجام می‌دهد تنهایی جان ندارد، راهی را كه می‌خواهد برود به تنهایی كشش ندارد، بنزین نمی‌رسد، كاربراتور خراب است، باید تعمیر بشود، سرویس بشود، تنظیم‌