جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
51ولی اگر این طور نباشد آن وقت یك دفعه چه میشود؟ میگویند: آمدند پیش ما دروغ گفتند، ما را گول زدند، ا پس گول هم میخوری؟ گول میخوری؟ پس چرا قضایا را ما به عهده میگیریم؟ آمدند به ما خلاف گفتند، ما نفهمیدیم، عجب! اگر قرار باشد ما با خلاف گفتن مردم، راهمان عوض بشود، ما با باقی مردم چه فرق میكنیم؟ پس چرا نبایست مسیر دیگری را انتخاب كنیم؟ چرا باید بار مردم را در این صورت به دوش بكشیم؟
اما امیرالمؤمنین گفت كه آمدند ما را گول بزنند؟ امام حسن گفت؟ سیدالشّهدا گفت؟ اولیای خدا هم تا به حال گفتهاند؟! یك كلمه از اولیای خدا شنیدهاید كه آمدند ما را گول زدند؟ عوضی آمدند گول زدند، ما این اقدام را كردیم، ابداً این نیست، طرف نیامده، میگوید: پاشو برو پی كارت، بنده وقت ندارم، پاشو برو آقا، یك دقیقه، اصلًا وقت ندارم، بلند شو برو، خبر دارد چه حقه بازی است! میداند چه كلك و نفاق و منافق و دروغگویی است! خبر دارد، میگوید: آقا بلند شو برو! اصلًا راه نمیدهد كه بیاید و كار و مسئله به اینجا برسد، حالا راه خدا مشكلتراست یا راه غیر خدا؟ حالا ریاضت مشكلتر است یا غیر از این؟
راه خدا میگوید: بابا بیا تمام كن، بارت را بیانداز روی دوش كسی كه باركش است، آن به تو میگوید: بكن، نكن، تمام شد و رفت، انجام بده، انجام نده، دیگر هم خودت راحت، هم خیالت راحت، هم وجدانت راحت، هم دیگر مسئولیت، دیگر نمیتوانی تا آخر عمر وجدانت هی بیاید، هی سرزنش كند، ای كاش میگفتم، ای كاش میپرسیدم، ای كاش در اینجا این جور میكردم، نه این كه بیاید و انسان راه دیگری برود و یك مسائلی پیش بیاید و بالا و پایین و بعد هم دیگر حالا این مقداری كه در اینجا یك طرف، باید برود آن دنیا، حالا باید برود جواب بدهد!

