جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
49امیرالمؤمنین علیهالسّلام، امام حی است، باید با او بود، آن كسی كه میآید و به أمیرالمؤمنین میگوید: یا امیرالمؤمنین، من نه با شما هستم و نه با آن طرف میروم، آن غلط میكند یك همچنین حرفی بزند، چرا؟ چون تو كه قبول داری او امیرالمؤمنین است، دیگر غلط میكنی بگویی من میروم جای دیگر، بله، اگر به عمارت قبول نداشتی، اگر قبول نداشتی او امیرالمؤمنین است و او را یك فرد خطاكاری میدانستی، واقعاً، یعنی بینك و بین اللَه یك فرد خطاكار، یك فردی كه اشتباه میكند، بالاخره هر كسی یك فكری دارد، آن فكرش بر اساس یك مقدّماتی تنظیم شده، بر اساس یك جریانی تنظیم شده، تقصیر ندارد، واقعاً گیر میكند، واقعاً شك میكند. بودند افرادی كه واقعاً شك میكردند، میآمدند پیش امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین شك آنها را برطرف میكرد، حل میكرد، آنها را در شك باقی نمیگذاشت. ولی صحبت در این است كه تو قبول داری او امیرالمؤمنین است و میگوی: یا امیرالمؤمنین من نه با تو هستم نه با دیگری هستم، به چه حقّی بلند شدی رفتی؟ هان! چرا؟ چون آن جا حق مشخّص است، قضیه این است، در آن جا امیرالمؤمنین است وحق مشخّص است. وقتی كه حق مشخّص بود، خوب انسان باید با حق باشد، یا حق میگوید: برو بمیر و كشته بشو یا حق میگوید: بنشین در منزلت، فرقی نمیكند، حق، حق است دیگر، سیدالشّهدا حق است و راه او هم به كشته شدن و شهادت است، باید انسان برود. باید انسان برود حالا اگر به جای سیدالشّهدا یكی دیگر بود، از همین افرادی كه میآمدند و ادعا میكردند و خلق اللَه را راه میانداختند و بعد هم همه را به كشتن میدادند، باز هم آنجا باید برود؟! نه دیگر، نباید برود.
لذا امام صادق علیهالسّلام، به آن شخص میفرمایند: وقتی كه رفتی با یحیی بن زید صحبت كردی، تمام حجتها را بر او تمام كردی، توی یحیی به چه حقّی آمدی قیام كردی؟ آیا از تو اعلم هم هست یا نه؟ تو كه قبول داری از تو اعلمی وجود دارد و الآن آن اعلم جعفر بن محمد الصادق هست، چرا نرفتی از او سوال كنی؟ چرا بارت را آن جا نیانداختی؟ آیا به دستور امام صادق رفتی؟ این كه نبوده، به دستور امام صادق كه نرفتی، پس هم خودت و هم افرادی كه در اینجا كشته شدند، همه مسئولیتش بر عهده خودت است، بارش بر عهده خودت است، اگر به دستور امام صادق میرفتی دیگر نه، هر چه، تمام دنیا اگر همه كشته بشوند، امام فرموده! آن جا جای صحبت نیست، جای حرف نیست، جایی كه حق مشخّص است، حق در آن جا یقینی است، حق در آن جا شفاف است، شفاف است.

