جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
33سراغ من نیامدی؟ آیا سراغ من واقعا آمدی و من دستت را نگرفتم؟ حالا مجبور میشوی سراغ جنّ و منّ بروی؟ آیا سراغ من آمدی و من دستت را نگرفتم؟! و حالا سراغ این و آن و این طرف و آن طرفها و این افراد معلوم الحال و با آن وضعیت آنها بروی؟ درست؟
آن چه را كه داریم راجع به ولایت، آن چه را كه راجع به امامت ما داریم، پس كجا رفته؟ پس چه شده ما را؟ كه ما به هیچ كدام از اینها دل نمیسپاریم و دل نمیدهیم و یك ظاهری میگوییم: امام صادق این طور فرموده است! ولی دل جای دیگر است، فكر جای دیگر است، آن راه و نفس و منهج در جای دیگر است به ظاهر یك امام صادقی میگوییم و یك روایتی میخوانیم انگار در روزنامه چیزی نوشته، قضیهای در روزنامهای، دیگر آن واقعیت را ما نمیپذیریم!
این مطلبی را كه امروز خود به خود آمد، این در راستای همان قضیهای است كه من قبلًا گفتهام ولی دیدم بعداً باز نسبت به این قضیه سؤالاتی هست در آن مسئله خواستم عرض كنم، كه چرا ما در این راه احتیاج به ریاضت داریم؟
اگر نظر رفقا باشد، در آن جلسات قبل راجع به ضرورت این مطلب، من مطالبی خدمت رفقا عرض كردم كه مسئله ریاضت، مسئله برنامهریزی است، تصور ما این است كه هر كسی كه دارای ریاضات شرعیه باشد، خودش را به تنگنا انداخته، خودش را در مضیقه قرار داده، راه خودش را از بقیه جدا كرده و بر خود سخت میگیرد و مشكلات را بر خود میپسندد و آن راحتی و عیش و نوشی كه برای دیگران است، خود را از آن محروم میكند، این راه، راه خدا است و راه سلوك است، پس ایراد میشود آقا مگر راه خدا اصلًا باید با اشكال باشد، مگر اصلًا راه خدا با مشكلات باید باشد؟ آیا مگر راحت نمیشود؟ آیا ....

