جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
31اسب را به او فروخته بود، آن را هم به بد كسی فروخته بود، آن هم گفت كه اسب، بابا این اسب را ما همین دیروز بردیم خانه، نرسیده به خانه، سعدی یك شعر دارد:
شه به من اسب رهرویی بخشید *** كه چون اوكس در جهان نه بدید او چنان تند بود در رفتن *** كه به یك دم به آخرت برسید دیروز كه آن اسب را از تو گرفتیم، هنوز به خانه نرسیده افتاد، دیدم این یك قضیهای هست، یك مسئلهای در آن هست، متوجه شدم كه قرار بوده یك مصیبتی در این منزل وارد بشود، آمده به این اسب خورده، هر چه كرد، گفت: پول نمیخواهم دیگر! بر سرش زد و آمد پیش حضرت سلیمان، حضرت سلیمان گفتند: من به تو باید میگفتم، گفتم، حالا برو شروع كن تا كارهایت را انجام بدهی! یك، دو، سه ساعتی وقت داری و حضرت عزرائیل تشریف خواهد آورد، پشت در ایستاده، حالا ما یك، دو، سه ساعتی از او وقت بگیریم. تا این شخص كارهایش را كرد، فوت كرد و به رحمت خدا رفت، این مال چیست؟ مال دورشدن است. وقتی كه او پیش حضرت سلیمان آمد، یعنی در باب اللَه آمدی، اینجا نزول كردی، چرا از حضرت سلیمان میخواهی سراغ مرغ و خروس بروی؟! چرا دیگر از این خانه میخواهی سراغ راههای دیگر و آن طرق دیگر و مواضع دیگر بروی؟!
حضرت سلیمان پیغمبر خداست، نبی الهی است، از جانب خدا مكلّف است و مسئول است آنچه را كه به صلاح امّت است بگوید، به صلاح تو نیست كه زبان حیوانات را یاد بگیری، به صلاح تو است كه یاد بگیری، به صلاح تو است كه این عمل را انجام دهی، به هر كدام از افراد بر طبق موقعیت خودش و میزان پذیرش خودش و سعه خودش، ولی خدا میآید آن راه را در اختیار او قرار میدهد، لذا ما نگاه میكنیم ا خوب، بعضی از افراد آن جوری هستند، چرا ما نیستیم؟ بعضیها چرا در چه موقعیتی هستند، چرا ما نیستیم؟ خوب این كه الآن در آن موقعیت است، همراه با خصوصیت خودش برایش تنظیم شده است؛ و آن كسی كه در آن وضعیت است همراه با او، ما نمیتوانیم جا را عوض كنیم، جا را عوض كنیم مسئله خراب میشود، از بین میرود! طناب از دست رها میشود و دیگر نمیشود آن مطلب را، آن قضیه را جلویش را گرفت. این قضیه، این مسئله هم همین طور است.

