نتیجه
جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
30رفت سراغ آن كسی كه قاطر را به او فروخته، بالاخره در بازار پیدایش كرد. هر چه گشت گفت: فلانی قاطر چه شد؟ گفت: قاطر مرد. همان روزی كه من بردم خانه، مرد. گفت: آره این مریض بود و فلان بود، من گفتم كه بیایم پولت را پس بدهم، گفت: پولم را پس بدهی؟ كور خواندی! این مثل اینكه رند بوده، از قضیه خبر داشته، به بد كسی فروخته بوده، حالا اگر آدمهای جاهل بود: آره بابا، بیا پولم را بده، نه، اتفاقاً هر دوی اینها رند بودند. یكخُرده از قضایا خبر داشتند. گفت: نه، آقاجان كور خوندی! برو، قرار بوده یك قضیهای در خانه ما اتفاق بیافتد، خدا آمد به این وسیله، این بلیه را دفع كرد، هر چه كرد نپذیرفت، رفت سراغ آن كسی كه

