جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
29آن اصرارهای آن زمان كه خود بنده شاهدش بودم در بعضی از قضایا و برخیش را مرحوم آقا در روح مجرد آوردهاند، نتیجهاش همین است كه الآن آن افراد بروید ببینید به چه وضعیتی دچار شدند و مبتلا شدند، خوب آن ولی خدا دارد امروز را میبیند، امروز را دارد میبیند، میگوید: نه، فلان چیز را میخواهم! نه، آن كار را برای من انجام بده! نه، آن مسئله را میخواهم برایم روشن بشود، به صلاح نیست، نه، باید این را شما انجام بدهی و الّا من هم میروم فلان قضیه را فاش میكنم، از آن مسائلی كه برایش فاش شده، از آن قضایایی كه برایش روشن شده، بالاخره یك مطالبی هم برای او فاش شده، روشن شده، از یك مسائلی خبر دارد، خدا هم غیرتش كجاست؟ میگوید: خیلی خوب، حالا میخواهی ولی من را در فشار قرار بدهی، در اذیت و زحمت قرار بدهی كه به خواستت برسی، بفرما حی و حاضر، برو انجام بده! و بعد آن وقتی كه میگویند: برو از اینجا بیرون، دیگر نیا، فكر آن موقع را دیگر تو نكردی كه دیگر بدبخت الدنیا و الاخرة، بدبختش فارسی، الدنیاو الاخرة عربی، با همدیگر قشنگ خوب میشود، این آدم میشود بدبخت الدنیا و الاخرة، درست؟!! خوب این را از اول گفتند.
حضرت سلیمان گفت: هیچ راهی نداری! سزای حرف گوش نكردن این است كه امروز تشریفت را ببری! هر چه داد بیداد كرد، گفت: فقط یك راه دارد، این كه دارم میگویم: تقدیر خدا را برگردانی! چطور؟ بروی سراغ آن كسی كه به او قاطر فروختی، آن كسی كه به او اسب را فروختی، برداری پول آنها را دوباره به ایشان برگردانی، این بلیهای كه قرار بود بیاید و بخورد، این بلیه را زدی به یك خانه دیگر! این بلیه را برگردان توی خانه خودت، برگردانی این بلیه و این تقدیر را توی زندگی خودت، آن وقت، آن موقع درست میشود؛ این قضیه رفع میشود.

