جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
17در این راه من مرض است، در این راه من عسر است، در این راه من قرض است، در این راه من گشاده و فراخی است، در این راه من سهولت است، در این راه من فرض بكنید كه همین راهی كه با همین راه این مسیر حركت میكند و یك ذره كم و زیاد هم نسبت به این مسئله ما نداریم، درست شد؟
در همان زمان بنده مشاهده میكردم برخی از افراد وقتی كه میآمدند و نسبت به آن توقع خودشان به آن مطلب نمیرسیدند، سراغ همینها میرفتند، سراغ همین افراد میرفتند، در زمان خود مرحوم آقا، خوب ما دیگر از ایشان چه شخصی را میتوانیم متمایزتر در این قضایا پیدا بكنیم؟ میآمدند میگفتند كه آقا فلان قضیه ما این طور است، فلان مشكل ما این طور است، فلان چیز ما را بردند، دزدیدند، ایشان میفرمودند: انشاءاللَه خداوند خودش رفع گرفتاریها كند، ای بابا آمدیم پیش آقا كه یك كاری برای ما بكند، دیدیم كه آن هم خودش از ما گرفتارتر است، نمیگفتند بلند شویم برویم! و بعد آنها را هدایت میكردند و راهنمایی میكردند به همین افراد، و چه بسا موفق هم میشدند، موفق میشدند.
یكی از همین افراد كه ماشینش گم شده بود و برده بودند، یعنی سرقت كرده بودند و برده بودند، آمد به من گفت، و گفتم: بابای ما جن گیر نیست كه بخواهد ماشین برای تو پیدا بكند یا رمال و اینها من سراغ ندارم، ایشان خلاصه از این جور چیزها تا به حال از ایشان ما سراغ نداریم، بعد این گفت كه حالا شما از آقا ...، گفتم: آقا گفتن ندارد دیگر، آخر كه این نمیشود كه آدم هر چیزی را برود بگوید، من پسرش هستم، اطلاع دارم، در عین حال چشم! میروم میگویم. آمدم گفتم: گفت: برو آقا، از این جن و اینها سراغ نداریم! به این عبارت: ما جن و من سراغ نداریم، خلاصه از این چیزها ما اطلاع نداریم، خبر نداریم، بعد رفته بودند. بعد معلوم شد بله، در یكی از همین شهرستانها آن ماشین (وسیله) بود. در یكی از این شهرستانها، آنجا رفته بود و پیدا كرده بود و خیلی خوشحال كه بله، ما رفتیم و این را آوردیم، خوب نتیجهاش چه میشود؟ نتیجهاش این میشود كه ایشان از دنیا نمیروند، این از مرحوم آقا قطع میشود، خوب این نتیجهاش را ببینید! شما كه داری میآیی، این كاملًا مشخص است، شما كه داری یك ولی خدا، یك جریانی پیش آمده، تقدیر خدا بر این بوده، مگر از این مسائل پیش نمیآید؟!

