
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
6من خودم با چشم خودم دیدم مسائل و مطالبی از بزرگان كه با این ضرس قاطع دارم میگویم: كه چطور میشود انسان نكبت و بدبختی بر او آن چنان رو بیاورد كه سفید را سیاه ببیند و نور را تاریكی ببیند و تاریكی را نور ببیند. یعنی خیلی عجیب است، چطور انسان به یك همچنین فلاكت و نهایت بدبختی و خسارت میتواند مبتلا بشود كه وقتی به او میگویند بابا فردایت این است، پس فردایت این است، آخر یك خبری است! آخر یك حسابی است دو روز دیگر قضیه صورت دیگری پیدا میكند. انسان این مطالب را همه را نادیده بگیرد، فقط به همین دو روزه دنیا و دو تا به به و چه چه كردن این و آن، و دو تا پشت سر آدم راه افتادن، و دو تا تشویق و اینها كردن، واین اشباع شدن نفس از استعلاء، و از سیطره تمام حقایق را بر روی او ببندد و چشم او را از همه اینها نابینا كند و كور كند: این نهایت بدبختی است! از این دیگر بالاتر نیست!
آن وقت این پیغمبر با این وضعیت، خدا به او بگوید: میتوانی بیایی میتوانی نیایی. بعد ول كند بلند بشود برود كه ابوجهل و مغیره و شعبه و فرض بكنید كه ولید و عتبه و ابوسفیان و این گونه افرادی كه واقعاً هزار تای اینها، باید جرز دیوار برد بالا، اصلًا ارزش نگاه كردن ندارد، آن وقت بلند شود، بیاید این كار را بكند. آن وقت پیغمبر میخواهد این دیگر انسان نیست. ما كه هیچ كدام از این مراتب را نداریم، ما كه هیچ كدام از این مطالب را ندیدیم و با قلبمان مشاهده نكردیم و با سر و ضمیرمان آنها را لمس نكردیم، فقط مطالبی را شنیدیم، از بزرگان شنیدیم، از افرادی كه به آنها اعتماد داریم شنیدیم، و میدانیم حق است، در همین حد میزان معرفتی ما اگر به ما بگویند: آقا بلند شو بیا فلان موقعیت را قبول كن. ما اگر قبول كنیم دیوانه هستیم. ما كه هیچی ندیدیم، ما كه هیج معرفتی از این مطالب به دست نیاوردیم، ما كه یك سر سوزنی الان از آن چه را كه در رفتشان با ذات الهی مستغرق انوار بهاء و جمال ذات بودند، نه اسماءو صفات جمال ذات. بوارق ذات را آنها در نفس خودشان تجربه میكردند، در یك همچنین مسائلی كه ما اصلا بو نبردیم، فقط حالی برای ما پیدا میشود، خوشی برای ما پیدا میشود، یك حال انبساطی پیدا میشود، همین قدر فهمیدیم اگر خبری هست این طرف است، این مقدار را فهمیدیم، خدا راهم شكر، انشاءاللَه خدا توفیق بدهد، دست ما را بگیرد، ولایت هم دست ما را بگیرد، به آن جایی كه بالاخره (ولدینا مزید) به همان جایی كه خدا خودش میداند و پاكان خودش را برده، ما را هم به همان جا ببرد. این مقدار كه ما فهمیدیم، اگر الان بیایند سلطنت زمین را، نه یك شهر و یك فرمانداری را، نه سلطنت زمین را به ما بدهند، حكومت زمین را به ما بدهند، اگر ما قبول كنیم دیوانه اوّل و آخر هستیم! دیوانه هستیم! بخواهد آدم قبول كند!
