تاثیر اعمال و رفتار در صورت برزخى و جنبه ملكوتى نفس
9و از قضایا و یا مطالب آینده یا گذشته مطلع میشویم و عین همان صورت خارجی را ما مشاهده میكنیم. مسائلی كه باید اتفاق بیافتد، كاری به نورانیت ندارد، به نورانیت و ظلمانیت ارتباطی ندارد. خود همان قضیه و واقعیت در عالم مثال برای انسان منكشف میشود یا در خواب و یا در بیداری كه از او تعبیر به مكاشفات و مشاهدات میكنند. این مرتبه اول، مرتبه دوم یك مقداری رقیقتر و عمیقتر و دقیقتر میشود. آن مرتبه، مرتبهای است كه در آن جا جنبه ربطی این مثالی كه در عالم مثال محقق است و جنبه اتصال این مطلب با مقام ربوبی و با سلسله علل معّده برای تحقق این اشیاء در عالم خارج در آن جنبه ترسیم میشود كه كیفیت ارتباط این شیئی كه در خارج اتفاق افتاده از نقطه نظر حقیقت وجود و از نقطه نظر فیض نزول وجود در چه مرتبهای قرار دارد و در چه رتبهای از اقتراب به آن نور وجود یا ابتعاد از آن حقیقت وجودیه قرار دارد. آیا در جنبه ظلمانی از این عالم وجود این مسئله قرار دارد یا در جنبه روحانی و نوریه او؟ با حفظ اصل حقیقت این و استنادش به آن مبدأ اول و حقیقت علیا در خارج به دو شكل تحقق پیدا میكند؛ یا به حقیقت نوریه در خارج تحقق پیدا میكند كه میرود در صف علیین و در صف ملائكه و در صف عقول و در صف انبیاء و در صف عالم انوار، یا اینكه این در جنبه ظلمانی تحقق پیدا میكند كه میرود در صف شیاطین، در صف نفوس خبیثه و در صف عالم كدورات و عالم ظلمات.
البته از این نقطه نظر این طور نیست كه همیشه حقایق خارجیه به یك طریق و به یك نسق باشند. ممكن است كه این حقایق خارجیه به واسطه تغییرات و به واسطه تبدلات، صورت اتصالیه خود را تغییر بدهند، صورت اتصالیه اول نورانی است، بعد تبدیل به ظلمانی میشود. اول ظلمانی است بعد تبدیل به نورانی میشود. افراد تغییر پیدا میكنند،. یك ساعت انسان یك جور است، ساعت دیگر یك جور دیگر است، این كار را انجام بدهد یك قسم است، بعد خلافش را انجام بدهد قسم دیگری خواهد شد. این افرادی كه در آخر عمر به شقاوت رسیدند و مهر شقاوت بر آنها زده شد و حلول در جهنم برای اینها حتم شد، اینها كه از اول اینطور نبودند. از اول تفكر اینها تفاوت میكرد، از اول فهم اینها نسبت به مطالب جور دیگری بود، از اول عقل اینها حقایق و حوادث را درست میسنجید و درست قضاوت میكرد و حق را در جای خود و باطل را در خود میگذاشت، از اول عقل اینها تشخیص نور و ظلمت را میداد، از اول ظلم و عدالت را خوب تشخیص میداد، عادل و ظالم را درست میفهمید، جانی و غیرجانی را تشخیص میداد، از جانی احتراز میكرد، به افراد صالح تمایل پیدا میكرد، با افراد خیر و افراد نورانی نشست و برخاست داشت، با افرادی كه اهل دنیا و افرادی كه اهل ظلمت، اهل قساوت، اهل خونریزی و اهل جنایت و بی شرمی بودند، از آنها اجتناب میكرد. این عقل كه برای او خط تعیین میكرد، راه تعیین میكرد، مسیر تعیین میكرد، به واسطه عدم توجه دقت كنید به واسطه عدم مراقبه، به واسطه عدم اصغاء و استماع به ندای او و اهتمام به او، كمكم، كمكم آن نورانیت اولیه و آن برش حكم قاطع عقل و آن جزمیت نسبت به تقسیم بین عوامل مختلف كمكم، كمكم رو به زوال گرایید و تمایل به

