اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء

15478
عنوان بصری
ریاضت نفس

مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء

26
  •  و ...

  •  عمرسعد گفت سی‌هزار لشگر اینجا برای چی آورده‌ام؟ كمترینش این است كه دست‌ها قطع بشود و ... حر دید نه، مطلب جور دیگری است و او طور دیگری فكر می‌كرده، خودش را بین بهشت و جهنم و در پل صراط دید این طرف بهشت این طرف جهنم خب بخواهد برود پیش امام حسین علیه‌السّلام معلوم است چندنفر مانده‌اند، از اول و تا آخر قضیه همه‌اش شصت یا هفتاد نفر بیشتر نماندند، مشخص است مساله به كجا خواهد رسید، در همان حمله اول صبح عاشورا كه شد با تیر زدند سی‌نفر از اصحاب امام حسین علیه‌السّلام همان‌جا افتادند چندتا ماند؟ چهل‌تا، در همان حمله اول كسانی كه كنار خیمه ایستاده بودند و محافظت می‌كردند با تیرهای اول سی‌نفر افتادند، حر دید قضیه قضیه متریالیستی و دنیاگرایی و ماده‌گرایی است شوخی ندارد مساله، حساب كرد چُرتكه‌اش را انداخت خوب است انسان وقتی چرتكه می‌اندازد درست بیاندازد مهره‌ها را پس و پیش نكند برای این دو روز دنیا با خود گفت: خب حالا گیرم بر اینكه تو آمدی بیست سال یا سی سال دیگر هم زندگی كردی از عزرائیل كه نمی‌توانی فرار كنی! آن هم چه وضعیتی؟ حساب و كتابی دارد تمام كسانی كه آمدند در كربلا و قتله كربلا بودند به چند سال نرسید كه حساب همه اینها رسیده شد در همین دنیا حسابشان رسیده شد، از آن طرف خب این پسر پیغمبر است بی‌گناه است، مظلوم است، حق با اوست، اصلا راست می‌گوید كه معنی ندارد من با یزید بیعت كنم آن صلح بین معاویه و برادرم مدتش تا وقتی بود كه معاویه زنده بود حالا هم كه او به درك واصل شده، پس معاهده تمام شد حكومت مال من است، خلافت مال من است و باید به من برگردد، امامت مال من است و من بیعت نمی‌كنم، حر همه این مسائل را ملاحظه كرد، شفاعت پیغمبر را حسابرسی كرد، آن دنیا را حسابرسی كرد، اخروی بودن و ابدی بودن آن مساله را، همه را با چرتكه یكی‌یكی انداخت و همه را حسابرسی كرد، همه را در این ماشین حسابش زد و دید نه، نمی‌خواند با هم، ماده‌گرایی با غیرماده‌گرایی با همدیگر نمی‌خوانند، اینجا از خدا مدد خواست، خدا هم آمد كمكش كرد و آن نور را انداخت در قلبش، آمد و قضیه را یك طرفه كرد و رفت پیش پسرش و غلامش و گفت ما دیگر رفتیم خداحافظ و آمد پیش امام حسین علیه‌السّلام، تمام این جریانات زیر سر او بوده ولی حضرت چطوری از او استقبال كردند؟ انگار نه انگار این كاری انجام داده، به‌به خوش آمدی، به‌به اصلا حرفش را هم نزن، حضرت فرمودند اصلا حرفش را هم نمی‌خواهد بزنی، چه واقعیتی باید پس پرده در درون سیدالشهداء باشد تا برخورد اینگونه باشد؟ این چه واقعیتی باید باشد؟ غیر از همان جنبه الهی بودن نفس كه دیگر بتی در این نفس قرار ندارد، وجود ندارد غیر از همین ظهور تام پروردگار و اسم رئوف پروردگار كه در این نفس به تمام معنی‌الكلمه تجلی كرده و تمام افراد را مشمول عطوفت و رأفت خودش قرار داده، منتهی كسی نمی‌آید وگرنه همه را مشمول قرار داده و می‌گوید هر كسی هر كاری انجام داده ما همه را مثل دریا می‌شوئیم، هر كسی هر خلافی كرده بیاید اینجا توبه بكند و توبه واقعی بكند همه را رد می‌كنیم و خودم هم ضمانت می‌كنم، روز قیامت هم خودمم هستم و پای حساب و كتاب می‌آیم و حساب و كتاب می‌كنم این را سیدالشهداء علیه‌السّلام می‌گوید.