مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
9ظلمتی كه بت نفس و بتهای نفس را در درون خود میپروراند آن ظلمتی كه با هزار تیشه و كلنگ و وسایل مخرب و دینامیت، شما نمیتوانید در دل خودتان از بین ببرید، این ظلمت را حضرت موسی نوید داده است كه تبدیل به نور بكند، این ظلمت، و الا بله خود حضرت ابراهیم رفت و آن بتها را همه را شكست و به مردم وقتی آمدند گفت نگاه كنید آن بت زده خراب كرده، آن بت بزرگ زده آنها را خُرد كرده، آیا با این بتشكستنِ حضرت ابراهیم تمام شد قضیه؟ دیگر همه دنیا را توحید گرفت؟ دیگر شیطان سرش بریده شد؟ دیگر در آنجا ظالمی نیست؟ یا نه، تازه همه بتها را كه شكسته آمدهاند و میگویند ما اعدامش میكنیم! خب اگر قرار بود با از بین رفتن بت دیگر مساله ختم بشود و خاتمه پیدا بكند دیگر هیزم جمع كردن و آتش زدن و نمیدانم فرض بكنید حضرت ابراهیم را درون آتش انداختن دیگر اینها چه معنا دارد؟ تازه اول اشتعال آن بتها شروع شد، این را نگاه كن، جوان یك قد الف آمده دارد تمام دین ما را و تمام اوضاع و زندگی ما را همه را برداشته بههمریخته، كی اصلا به تو گفته دست بزنی؟ تو غلط كردی؟ تو از پیش خودت آمدی این كار را كردی، اجازه گرفتی، نگرفتی؟ تازه آن بتهای درونی شروع میكنند به حرف زدن كه تو كی بودی آمدی یك همچنین كاری كردی؟ بیخود كردی یك همچنین كاری كردی؟ تو كی بودی كه به آن ناموس ما كه دین ما و مذهب ما و ملت ماست آمدی تجاوز كردی؟ هیزم جمع كنید و منجنیق بیاورید بگذاریدش در آتش كه این بتهای درون و نفس ما خدای نكرده نمیرند! این بتها همیشه زنده بمانند! این بتها همیشه نفس بكشند! این بتها در سلامتی و صحت بهسر ببرند! غذای آنها را آماده كنیم ...

