مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
34آمدی؟ گفت نشد، گفت خب حالا در خدمت هستیم! بعد آمد جلو و گفتش كه چرا اینطور كردی؟ گفت كه خب بالاخره شده دیگر شده دیگر حالا چی؟ حضرت رو كردند به طرف گفتند حالا كه اینطور صحبت میكند تو حق داری مثل همان سیلی كه به تو زده به او بزنی و میتوانی ببخشی آن شخص یك مقداری ترسید از اینكه حالا اگر بخواهد او را بزند بعداً مورد تعدی قرار بگیرد آخر اینها كه آدم نیستند بعد بلند میشوند دوباره زحمت ایجاد میكنند این احساس را كرد و گفت یا علی بخشیدم آن هم كه فهمید قضیه چی است یك خندهای به امیرالمؤمنین علیهالسّلام كرد و خواست برود ایشان فرمود كجا میروی؟ او از حقش گذشته من كه نمیتوانم بگذرم، تق گذاشت حضرت در گوشش، گفت این حق من است تا دیگر از این غلطها نكنی، آن قصاص قضیهاش فرق میكرد، خیال نكن حالا با شاخ و شانهكشیدن و اشاره كردن كه بابایت را درمیآورم .... نه از علی نمیتوانی بگذری من به عنوان حاكم اسلام و به عنوان فردی كه تضمینكننده امنیت جامعه هستم نه یكی چندتا سیلی گذاشتند توی صورتش و خلاصه ترتیبش را دادند و گفتند حالا برو، در حكومت اسلام حق تعدی نداری، حق نداری به كسی تعدی بكنی، خیال نكن گردنت كلفت است، خیال نكن پول داری، خیال نكن غلام و عشیره داری، هرچه میخواهی داشته باش، تمام كره زمین هم در اختیارت باشد در برابر عدالت یكسان هستی. این میشود چی؟ حكومت اسلام، این میشود حكومت عدل، این میشود حكومت امیرالمؤمنین علیهالسّلام، در یك همچنین وضعیتی انسان احساس امنیت میكند بله اگر ما دیدیم نسبت به آن فرد احساس ندامت و پشیمانی هست از وَجَناتَش پیداست واقعا پشیمان شده آیه قرآن میگوید و ان تعفوا فهو خیر لكم نه نسبت به آدم متجرّی كه خب این یكی را رد شدیم و دومی هم ممكن است پیدا بشود از دومی هم حلالیت میگیریم و سومی هم میبخشد ... نه آن آدم را باید برای حفظ جامعه از بین برد.

