
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
توضیحات:
مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
22بعد میفرماید كه این مساله را افرادی كه دارای حظ عظیم هستند میتوانند درك كنند وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ1 كسی كه دارای حظ بزرگ و نصیب بزرگی است، دارای نصیب بزرگی است از ایمان و از ارتباط با غیر، از دیدگاه ماوراء مادهگرایی، آن نگاه میكند كه این پاداشی كه من الان به این نحو میدهم به من برمیگردد، من عبور میكنم، من به یك نتایجی میرسم، چرتكه من این را میاندازد، ماشینحساب من این را الان میاندازد كه باید من بگذرم و عبور كنم آن هم پیشش احساس خجالت میكند، ببین نگاه كن من این حرف را پشت سرش زدم، این كار را كردم، این چه حرف برای من زده من آن كار را كردم، او اینطور جواب داده، هر وقت میبیند احساس خجالت و احساس شرمندگی میكند.
در یك جا بودیم به اتفاق بعضی از دوستان، ما در آنجا معمم بودیم و در ماشین در صف پمپبنزین منتظر بودیم یك شخص دیگر میخواست خارج از نوبت بیاید، راننده ما جلو رفت و اینها به هم زدند، راننده ما دید خب حق با او بوده ولی بهرحال در رفتن او باعث شد كه تصادف بشود یعنی حق رفتن با این بود ولی بالاخره اگر آهسته میرفت آن به این نمیخورد، بعد آن شخص در دلش مسالهای پیدا شد من دیدم به آن شخص دیگری كههمراه او بود گفت صبر كن حالا برویم در جاده كه رفتیم من تسویه حسابم را باهاش میكنم، حالا صبر كن ... من رو كردم به این راننده گفتم پیاده شود برو از او معذرتخواهی بكن و بگو هر مبلغی كه الان هست همین الان نقداً خدمتتان بدهم، آن شخص پیاده شد همین رانندهای كه از دوستان بود رفت و آن رانندهای كه در آنجا بود را صدا كرد و آمد جلو و كیفش را درآورد، دیدم كیفش را درآورد، گفت ببین آقاجان حق با توست گرچه بنزین زدن نوبت من بود ولی علت تصادف من بودم هر چقدر میخواهی بردار، من داشتم میدیدم، دیدم همینطور دارد نگاهش میكند، گفتش كه نه برو، او اصرار كرد، ولی آن نگرفت، بعد كه آمد گفت این حرف را به من زد:" همین مردانگیت ما را زمین زد" من خودم دیدم داشت به او میگفت برویم در جاده با هم تسویه حساب بكنیم! حالا فكر نمیكند بابا در این ماشین زن و بچه است، اگر این هم به آن دنده بیفتد چه خواهد شد، ببینید این مقام مقام چی است؟ تلافی به مثل است ولی قرآن میگوید ادفع بالتی هی احسن برو و كار را به طریق نیكو و بهتر انجام بده، گفت همین مردانگیت ما را زمین زد و بعد خودم شنیدم كه همراهش به راننده میگفت چی شد؟ گفت مساله حل شد و تمام شد، خب این بهتر بود یا اینكه نه تا اینكه میشنیدیم حالا كه قرار است در جاده به ما نشان بدهی پس بیان من هم نشانت بدهم؟ خب تمام جاده میشود در اختیار این چندماشینی كه میخواهند به همدیگر نشان بدهند كه كدام نسبت به آن یكی جلوتر است، دیگر خدا میداند چه خواهد شد.
- سوره فصلت (٤١) آيه ٣٥
