
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان. 1 فرد شیعه اگر در مواجهه با حق و باطل حق را کنار گذارد و مصالح خود را بر آن ترجیح دهد قائل به اصالت ماده شده و طرد اصالت روح و معنا کرده است ،گرچه قائل به ولایت امیرالمؤمنین و امام زمان علیهما السلام هم باشد 2 مکتب عرفان مکتب حریت در پذیرش حق و مخالفت با باطل است. 3 بیان علت تألیف جلد دوم کتاب اسرار ملکوت توسط استاد طهرانی 4 انسان باید در روش و مرام خود مکتب اصالت روح و معنا را انتخاب کند. 5 کاری که شریح قاضی انجام داد از همه جنایات لشکر عمر سعد بدتر بود.
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
توضیحات:
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان. 1 فرد شیعه اگر در مواجهه با حق و باطل حق را کنار گذارد و مصالح خود را بر آن ترجیح دهد قائل به اصالت ماده شده و طرد اصالت روح و معنا کرده است ،گرچه قائل به ولایت امیرالمؤمنین و امام زمان علیهما السلام هم باشد 2 مکتب عرفان مکتب حریت در پذیرش حق و مخالفت با باطل است. 3 بیان علت تألیف جلد دوم کتاب اسرار ملکوت توسط استاد طهرانی 4 انسان باید در روش و مرام خود مکتب اصالت روح و معنا را انتخاب کند. 5 کاری که شریح قاضی انجام داد از همه جنایات لشکر عمر سعد بدتر بود.
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
19این ابوحنیفه آن وقت میتواند حكم اسلام را بگوید؟ آن كسی كه غیر از امام معصوم علیهالسّلام است او میتواند حكم اسلام را بیاید بگوید؟ آن كسی كه امام معصوم است و طهارت نفسیه او به مرتبه عصمت رسیده است او میتواند مسأله اصالت معنا و اصالت غیب و اصالت روح را احساس كند، چرا؟ چون او خودش بر آن عالم احاطه و سیطره پیدا كرده بر اساس اتصالش به مسأله و به مكتب اصالت غیب آن وقت میآید احكام برای مردم بیان میكند، این چقدر فرق است؟ چه فرق است بین امام علیهالسلام و بین بنده، بنده به اینجا رسیدهام؟ نرسیدهام، بنده سرتا پایم در اصالت ماده غوطهور است چطور میتوانم بیایم و احكام منطبق با اصالت معنا و اصالت غیب را بگویم خیلی مسأله دقیق است فضلا بهتر این مساله را میتوانند هضم كنند آن احكامی كه باید حكم عملی جامعه باشد، بر چه اساسی آن احكام باید شكل بگیرد؟ و از ناحیه چه شخصی باید آن احكام ارائه بشود؟ و از ناحیه چه فردی باید آن احكام به منصه ظهور در بیاید؟ به منصه ظهور درآوردنش خیلی مسأله است، این میشود مكتب مكتبِ اصالت معنا، لذا رسول خدا در یك روایتی میفرمایند: تری المؤمنین فِی تَوَادِّهِم وَ تَرَاحُمِهِم كَمَثَلِ الجَسَدِ إذَا اشتَكَی بَعضُهُ تَدَاعَی سَائِرُهُ بِالسَّهرِ وَ الحُمَّی1 خیلی واقعا روایت روایت عجیبی است یعنی كسی كه به این معنا برسد این حقیقت را درك بكند دیگر تمام آیات قرآن دیگر برایش قابل فهم میشود روایاتی كه از ائمه علیهمالسلام آمده برایش قابل فهم میشود تازه آن معنای خودش را میتواند پیدا بكند، كه امام علیهالسلام برای چی اینجا گفتند؟ برای چی آنجا آن حرف را زدند؟ آیه قرآن به چه دلیلی در اینجا آمده؟ آن اختلافش در آنجا در چه صورتی خواهد بود؟ حكمها متفاوت خواهد شد.
وقتی كه در آنجا، آن روز، آن مرد بزرگ به یكی از افراد از مراجع فعلی حفظهاللَه كه مرد بزرگی است و من نشسته بودم ایشان در آنجا گفتند كه شما راجع به این مساله چه فكر میكنید كه یك نفر سی سال است حكم شرعی بهش نرسیده، سی سال است آمده غسل كرده، حمام رفته و غسل كرده، غسل جنابت كرده بعد به جای اینكه اول سمت راست را بشوید اول آمده سمت چپ را شسته، یا اول آمده بدنش را شسته بعد سرش را شسته، غسل باطل است، مثل اینكه كسی كه بخواهد وضو بگیرد اول دست چپش را بشوید، وضو باطل است، این هم همینطور كسی كه بعد از سی سال یك مرتبه متوجه میشود بر اینكه عجب این باید اول سرش را بشوید بعد سمت راست و بعد سمت چپ این چه حكمی پیدا میكند؟، این مساله چطور میشود؟ حالا جوابی كه داده شده خیلی جواب ناتمامی بوده، حالا با فرض اینكه ما بپذیریم، یعنی مجبوریم بپذیریم كه این غسل باطل است، پاسخی كه داده شده بود لابد رفقا متوجه شدهاند و مطالعه كردهاند نمیدانم در كجا این مسأله را من مطرح كردم2 پاسخی كه داده شده بود این بود كه اشكال ندارد چون در غسل توالی شرط نیست وانسان میتواند یك مقداری با تراخی هم انجام بدهد، دیرتر میتواند بعضی از این اجزاء غسل را انجام بدهد، مثل وضو نیست كه باید پشت سر هم باشد و بینش فاصله نیفتد، نه، انسان در غسل میتواند اول سرش را بشوید و پنج دقیقه بعد طرف راست، البته محدودیت زمانی دارد، نه اینكه آدم سرش را بشوید فردا بیاید طرف راستش و پس فردا طرف چپش را، نه اینطور نیست و اینگونه اشتباه است، بلكه در حد چند دقیقهای تأخیر كند، فوقش تا نیم ساعت برسد اشكال ندارد، ولی دیرتر نمیشود.
- بحار الانوار، جلد ٥٨، باب ٤٣، صفحه ١٥٠
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: وصف مؤمنان در دوستى و مهربانى و مهرورزى كردن با همديگر چون وصف بدن است، اگر عضوى از آن به درد آيد، در شب بيدارى و تب ساير اعضاى بدن هم با او همدرد مىشوند. - ٢- اسرار ملكوت، جلد ٢، صفحه ٩٣
- بحار الانوار، جلد ٥٨، باب ٤٣، صفحه ١٥٠
