اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
31آیا تو به این اصالت غیب و این احاطه فضای كلی بر اعمال انسان از ناحیه پروردگار و غیب اطلاع پیدا كردهای؟ و متوجه شدهای كه برای هر كسی بر طبق آن استعدادات و ظرفیتها و امكانات و سعه وجودی، خدای متعال تكلیف خاصی قرار داده؟ این را متوجه شدهای یا نه؟ متوجه نشده بود دیگر، وقتی كه انسان این مسأله را به دست نیاورد آن وقت چگونه میتواند متكفل و متصدی احكامی بشود كه آن احكام در این ظرفیت شكل گرفته است؟ این احكام در این موقعیت تشریع شده؟ این تكالیف در یك همچنین وضعیتی تشریع شده؟ حالا راجع به این قضیه مطلب خیلی زیاد است، البته بحث به اینجا برنمیگردد و مسأله قدری فنّی میشود بنده انشاءاللَه قصد دارم بعداً در آن كتاب و رساله اجتهاد و تقلید مرحوم آقا كه اگر خداوند توفیق بدهد بسیار بسیار كتاب عجیبی است و بنده مشغول بازنگری آن رساله هستم و با اضافه نمودن بعضی مطالب از نقطهنظر فنی در آنجا به این مسأله پرداخته بشود كه جایش آنجاست، آنجا انسان میفهمد كه یك قدری هم ما باید یك ترسی داشته باشیم، یك مقدار هم باید نسبت به آینده خودمان نسبت به موقعیت خودمان بیمناك باشیم، كسی بر عهده ما آخر یك همچنین مطلبی را تحمیل نكرده، وقتی كسی تحمیل نكرده چرا ما خودمان را در دردسر بیاندازیم؟ چرا خودمان را در دغدغه بیاندازیم؟ چرا؟ برای چی؟ آن مقداری كه از عهدهمان برمیآید انجام میدهیم آن مقداری كه میتوانیم نسبت به آن پاسخگو باشیم به همان مقدار انجام میدهیم، یك مقداری انسان متوجه باشد.
در یك همچنین موقعیتی آن وقت رسول خدا میفرماید: تری المؤمنین تَوَادِّهِم وَ تَرَاحُمِهِم در محبتهایی كه به همدیگر میكنند عطوفتهایی كه به همدیگر میكنند رحمت هایی كه برای هم ایجاد میكنند این وُدّ و محبت و رحمت و عطوفت كَمَثَلِ الجَسَدِ مؤمنین مثل یك جسد میمانند.

