اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
27گفت خب بلند شو برو زود بگو، گفت ولش كن حكم گذشته دیگر، ابوحنیفه نشست، اگر این میرفت فایده نداشت باید خود ابوحنیفه میفرستاد كه جلوی این را بگیرد، ابوحنیفه نشست و دست یك بیگناه را قطع كردند، بخاطر اینكه حرفش دوتا نشود! این رئیس مذهب اهلتسنن است! یك همچنین فرد معاندی كه به تعبیر خودش هر فتوایی را كه امام صادق علیهالسّلام داد من بر خلافش عمل كردم و بر خلاف گفتم آن وقت این آقای ابوحنیفه میشود از مفاخر اسلام!! چرا؟ چون در زندان منصور رفته شده از مفاخر اسلام! كسی كه بنشیند تازه یكی از آن را من گفتم انشاءاللَه مطالب دیگرش را خودتان خواهید دید و بفهمد بواسطه حكم غلطی كه كرده دست یك بی گناه را دارند قطع میكنند و این آقا همینطور بنشیند نگاه كند و بگوید برای اینكه حرفم دوتا نشود بگذار قطع كنند، اشكال ندارد، مسألهای نیست، چیز مهمی نیست، چرا دست خودت را نمیگذاری قطع كنند اگر مسألهای نیست؟
این ابوحنیفه آن وقت میتواند حكم اسلام را بگوید؟ آن كسی كه غیر از امام معصوم علیهالسّلام است او میتواند حكم اسلام را بیاید بگوید؟ آن كسی كه امام معصوم است و طهارت نفسیه او به مرتبه عصمت رسیده است او میتواند مسأله اصالت معنا و اصالت غیب و اصالت روح را احساس كند، چرا؟ چون او خودش بر آن عالم احاطه و سیطره پیدا كرده بر اساس اتصالش به مسأله و به مكتب اصالت غیب آن وقت میآید احكام برای مردم بیان میكند، این چقدر فرق است؟ چه فرق است بین امام علیهالسلام و بین بنده، بنده به اینجا رسیدهام؟ نرسیدهام، بنده سرتا پایم در اصالت ماده غوطهور است چطور میتوانم بیایم و احكام منطبق با اصالت معنا و اصالت غیب را بگویم خیلی مسأله دقیق است فضلا بهتر این مساله را میتوانند هضم كنند آن احكامی كه باید حكم عملی جامعه باشد، بر چه اساسی آن احكام باید شكل بگیرد؟ و از ناحیه چه شخصی باید آن احكام ارائه بشود؟ و از ناحیه چه فردی باید آن احكام به منصه ظهور در بیاید؟ به منصه ظهور درآوردنش خیلی مسأله است، این میشود مكتب مكتبِ اصالت معنا، لذا رسول خدا در یك روایتی میفرمایند: تری المؤمنین فِی تَوَادِّهِم وَ تَرَاحُمِهِم كَمَثَلِ الجَسَدِ إذَا اشتَكَی بَعضُهُ تَدَاعَی سَائِرُهُ بِالسَّهرِ وَ الحُمَّی1 خیلی واقعا روایت روایت عجیبی است یعنی كسی كه به این معنا برسد این حقیقت را درك بكند دیگر تمام آیات قرآن دیگر برایش قابل فهم میشود روایاتی كه از ائمه علیهمالسلام آمده برایش قابل فهم میشود تازه آن معنای خودش را میتواند پیدا بكند، كه امام علیهالسلام برای چی اینجا گفتند؟ برای چی آنجا آن حرف را زدند؟ آیه قرآن به چه دلیلی در اینجا آمده؟ آن اختلافش در آنجا در چه صورتی خواهد بود؟ حكمها متفاوت خواهد شد.
- بحار الانوار، جلد ٥٨، باب ٤٣، صفحه ١٥٠
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: وصف مؤمنان در دوستى و مهربانى و مهرورزى كردن با همديگر چون وصف بدن است، اگر عضوى از آن به درد آيد، در شب بيدارى و تب ساير اعضاى بدن هم با او همدرد مىشوند.
- بحار الانوار، جلد ٥٨، باب ٤٣، صفحه ١٥٠

